-
Master imagination addict
جمعه 20 اردیبهشت 1398 00:36
خیلی داغونه؟ والا خودم حس می کنم خیلی داغونه، از یک تا ده چند تا داغونه؟ اعتراف می کنم دوباره خودم رو انداختم روی فاز "بخواب تا خواب چیزی که دوست داری رو ببینی." چه موجود ضعیفی. به یک تخیل تکیه می زنه. به یک مجاز تکیه می زنه. به یک وهم. خب من حالم از این ضعف به هم می خوره، ولی وقتی حال می ده، سخته از خودم...
-
lab mio mio
پنجشنبه 19 اردیبهشت 1398 02:33
امروز از معدود روز هایی بود که جزو عمر من حساب شد. اصلا امروز به اندازه ی صد روز از عمر من حساب شد، جوجویی بودم در بین شاخ ها، و واقعا کیف می کردم از مصاحبت شون، چه قدر حس خفنی داشتم! ده تا عمل کردم! :دی به جان خودم! ده تا عمل کردم. خیلی تحویلم گرفتند. بیش از حد تحویلم گرفتند و این هایپر بودن الآنم نتیجه ی همینه! من...
-
من از مصاحبت آفتاب می آیم
دوشنبه 16 اردیبهشت 1398 20:04
وسیع باش، و تنها، و سر به زیر، و سخت. منم دیگه. منم. هیچ کس نمی دونه اینا رو از کی کش رفته سپهری.
-
نشانه گیری... پرتاب... سکوت.. سکوت... سکوت... شپلق
دوشنبه 16 اردیبهشت 1398 19:57
آرزوم برآورده شد. دیگه فانوسا یا خود اسطوخودوس! پشمااااااام نوار سبز ببندید به اوری تینگ. حاجت روا می شید به قرعان. اصلا بیایید سکه پرت کنید ته چاه، ولی زیاد ازش استفاده نکنید، نگه دارید واسه آرزو هایی که واقعا از دستتون خارجه، احتمالا اخلاقیاتش به من رفته دیگه، ابیوزش کنید می زنه تک و پوزتون رو می آره پایین بر عکس...
-
پر سیمرغ را بر آتش دادم
شنبه 14 اردیبهشت 1398 20:56
نمی خوام. نمی خوام. نمی خوام. یعنی چی. یعنی چی. یعنی چی. عح. عح. عح. اگه توی اوری تینگ لعنتی آرزو برآورده می کنی الآن واقعا وقتشه. این یک آرزوئه، من دیگه امیدی به برآورده شدنش ندارم پس در تعریف آرزو می گنجه. پس هر غلطی می خواهی بکن و هر زوری داری بزن. این تو و این آرزوی ننه مرده ی من. فهمستی؟ برآورده ش کن. برآورده ش...
-
تاج گذاری
شنبه 14 اردیبهشت 1398 01:31
از فردا یک عدد امپراطور اینجا خواهد نوشت، بکشید کنار زخمی نشید. :دی پ.ن. روز سمپادم هست تازه! نیگا کن کیلک چه تلاقی مبارک و میمونی. بنده به فال نیک می گیرم همه ی این ها را. آخخخخ.
-
روز استاد
پنجشنبه 12 اردیبهشت 1398 21:58
از روز معلم نگم براتون، واقعا خوشید! اون استاژره بود (به گفته ی استادمون اون کوچیکا) که از فلو ها و رزیدنتا و اساتید و پیش کسوت ها عکس گرفتند، اون ما بودیم...! اولین کسایی که شیرینی خوردند از اون جمع، آره اونم ما بودیم! هاه. من فکر می کردم به خاطر روز پزشک شاید حتی بهشون بر بخوره که روز معلم رو تبریک بگیم، ولی شدیدا...
-
سینت سکته
پنجشنبه 12 اردیبهشت 1398 21:32
ایکر سر تمرین حالش بد شده منتقلش کردند بیمارستان :((( دیشب عکسشو دیدم تو اینستاگرام، اسپانیایی نوشته بود گفتم ولش کن حتما رفته چک آپ ورزشی. امروز خبر رسید سکته بوده. اصلا اعصابم خورد شد. مگه میشه؟ مگه داریم؟ مگه قدیس ها هم سکته می کنند؟ لعنتی تو حق نداشتی! من بهت اجازه ش رو نمی دم. غمم گرفت.
-
مجازید به گنجینه هایمان نگاه کنید
سهشنبه 10 اردیبهشت 1398 01:12
زشته به جان خودم، بنده با خودم عهد بستم عقایدم رو نکنم به پاچه ملت تا در اثر قانون عکس العمل متقابلا هیچ وقت فرو نشه به پاچه م، منتها جدیدا یک جو گند و مزخرفی راه افتاده بر علیه نمایشگاه که نمی فهمم منشائش چی هست، ولی کم ندیدم از چهارشنبه تا حالا. ابدا نمی فهمم چی راهش انداخته، یعنی من اصلا حتی فرصت ندارم اون طور که...
-
به رئال موز نمی دن؟
یکشنبه 8 اردیبهشت 1398 02:28
می دونم دلم برای امشبِ مسی تنگ می شه. همون طور که ده سال پیش می دونستم دلم قراره دقیقا برای همون شبِ کاسیاس تنگ بشه. لوانته رو زدن و امشب مسی واسه دهمین بار به همراه بارسا، قهرمان لالیگا اسپانیا شد. اینکه تو پیش پیش بدونی دلت قراره تنگ لحظه ای که الآن توش هستی بشه، سخته. تقلای زیادی می طلبه. به اندازه ی هزار سال...
-
پایان
جمعه 30 فروردین 1398 03:37
آخرین کات سین فیلم، بعد از سوار شدن کیو به مترو، شماره ی سازمان جهانی جلوگیری از خودکشیه. در این حد! National Suicide Prevention Life line 1-800-273 (Talk 8255) خب دیگه الکی گفتم دوباره نمی زنم ازاول حسش نیست همین جوری ش هم داغون شدم برم بریزم زیر پیج جیسون فعلا
-
خداحافظی با دوستان
جمعه 30 فروردین 1398 03:01
وای لعنت بهش تو اون چهارده دقیقه یک صحنه ی خداحافظی با دوستان خیلی گند تر و مزخرف تر داشت تهش کل زندگی ش از جلو چشمش رد شد گریه 2x داشت پ.ن. واقعا نمی فهمم! ادامه دادن یک داستان بدون نقش اولش یعنی چی؟ کشتن نقش اول داستان چه معنایی می ده؟ هری پاتر که تموم شد و یادگاران دو اومده بود، من به یکی گفتم دوست داشتم هری بمیره...
-
Just minor mending
جمعه 30 فروردین 1398 02:24
شت اینقدر گریه کردم، اینقدر گریه کردم که دیگه هیچ جا رونمی بینم :))))) سرم وحشت ناک درد می کنه سنگینه دلم یه خواب خیلی زیاد می خواد چشمام داره در می آد از جاش نور مانیتور به زور فرود اومده تو چشمام وسط تاریکی و چشمام در حد یک خط خیلی نازک بازه پنج دقیقه ست گریه م بند نمی آد هر کارمی کنم خیلی دلم گرفت به اندازه ی تمام...
-
دیدن یا ندیدن
جمعه 30 فروردین 1398 00:42
همین الآن تمومش می کنم این بازی کثیفو الآن می رم به تماشا می شینم لحظه ی مرگش رو و خودم و کل دنیا رو راحت می کنم چیزی نیست که.. یه سریال تخمی تخیلی ساده ست. حالا یه ریغو می خواد بمیره. بهتر. یک ریغو از کره ی زمین کمتر یه لوزر کمتر
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 29 فروردین 1398 21:17
یعنی من بین این همه چیزی که گیر کردم و وقت ندارم سرم رو بخارونم، همین رو کم داشتم. این مرگ لعنتی کیو رو. که دیگه ذهنم طرف دیگه ای باشه کلا.
-
his death
پنجشنبه 29 فروردین 1398 21:12
اعصابم خورد شد اصلا، دلم می خواد گریه کنم. الآن فهمیدم کیو (شخصیت محبوبم تو فلان فانتزی) قراره بمیره و داستان لعنتی هم چنان ادامه داده بشه!!! جدی می گم، از نظر روانی اینقدر حس خالی بودن می کنم، ته دلم وحشت ناک خالی شده. فقط حس می کنم یا باید بخوابم یا باید گریه کنم. داغون. خیلی داغون. هیشکی نمی فهمه من از بچگی دارم...
-
شهید همت
چهارشنبه 28 فروردین 1398 17:58
داشتم فکر می کردم حالا من اینجا خیلی شیرم، یکی از دوستام شهید همت چند روز پیش چنان داشت ارشادم می کرد، من نمی دونم حالا پیش خودش چه فکری می کنه که می آد بیخ ریش ما پند و اندرز، یعنی خب من از قیافه م زار می زنه که کجای محور وایسادم دیگه. خلاصه اینقدر از فواید انقلاب برام گفت شهید همت، اینقدر از انقلاب برای من تعریف...
-
*_*
چهارشنبه 28 فروردین 1398 17:31
وای امروز روز جوان بود؟ بیایید بغلم بابا. بالاخره یه روز مال ماست. روزم مبارک! روز موهای سیاهم مبارک. روز قلب سفیدم مبارک! روووووووزم مباااااااااااااارک. این رو http://kilgharrah.blogsky.com/1397/05/28/post-1208/ یه روز که دیگه رسما خیییییییلی جوون بودم نوشتم! خب من بعضی روز ها به جوونی الآنم نیستم. اون روز انتشارش...
-
یک فاویسمی تمام درخت های باقالای کشور را به آتش کشید
چهارشنبه 28 فروردین 1398 17:00
- اکانت اینشتاگراممون مشدود شده؟ -ای باباع. یعنی می گی دیگه نمی تونیم شر و ورجاتمون رو به خورد ملت بدیم؟ - وقتی ما نمی تونیم اشتفاده کنیم، مردم بتونن؟ - عب نداره باو مجید. غم نخور شیلترش می کنیم. [دکمه ی قرمز شیلترینگ فشرده می شود.] - آقایون داداشاوم، ایشالاّ شبکه مجازی های بعدی.
-
فلانی بیچاره، دیگه اینستا نداره
چهارشنبه 28 فروردین 1398 16:21
ای کاش جمع شدنتون از ایران من، به راحتی بسته شدن اکانت اینستاگرامتون بود: شب می خوابیدیم، صبح دیگه نبودید.. فقط نبودید. دستاتون رو از گلوی ایران من بردارید. بسّه دیگه. دارید خفه ش می کنید! قول می دم اگر همین الآن جمع کنید برید، یک طبقه از طرف خودم تو جهنم واستون تخفیف بگیرم.
-
لوله پلیکا
چهارشنبه 28 فروردین 1398 01:03
ای بارسای تمام عیار! تو را سپاس. ای مخرب ترین...! ای خفن ترین...! ای فک افکن ترین! تو را سپاس. ای طلوع بی پایان... تو را سپاس. ای وجود بی کران... تو را سپاس. ای دارنده ی مسی و کوتی ها... تو را سپاس. ای والا مقام... ای فراتر از کلام! تو را سپاس. یه لقمه ی چپ کردن یونایتد، پیش پیش مبارک. من دیگه با شادابی دارم می رم...
-
بازنویسی کوتیشنی محبوب در روزگار غریب
سهشنبه 27 فروردین 1398 00:30
“ I'll be in my bedroom, making no noise and pretending that I don't exist .” — Harry. “ I'll be in my bedroom, making no noise and waiting for Nazanin to come and eat me .” — Kilgh .
-
نعش قبر
دوشنبه 26 فروردین 1398 22:08
امروز من جلوی یک جمع بسیار رودربایستی دارنده و خجالت آورنده، فرمودم "نعشِ قبر"، و یک نفر از جمع، تمام اهتمام خودش رو به کار بست که کل جمع (که حالا ساکت شده بودند) بفهمند: "مجید جان، دلبندم. نعش قبر نه! "نبش قبر"..... " فارغ از حس خجالت لحظه ای که بر تمام وجودم مستولی (این واژه رو هم بلد...
-
سناریوی 《هیچ کاری نکردن》
شنبه 24 فروردین 1398 18:56
محتمل ترین جریان زندگی در سناریوی "هیچ کاری نکردن"، دنباله روی وضعیت فعلی نیست؛ بلکه افول غیر خطّی عملکرد است. وسوسه انگیز اما اشتباه است اگر که ارزش فعالیتی را با پاسخ آیا بهتر از وضعیت فعلی خواهیم بود، مقایسه کنیم. این منطق را مغالطه ی پارمندیس می نامیم. پارمندیس، منطق دان یونانی، مدعی بود که اثبات کرده...
-
Electrocuted
شنبه 24 فروردین 1398 16:33
گربه رو برق گرفته و پودر شده. پودر. و کرم زده توی پودر گربه. و آتش نشانی اومده لاشه ی پودر گربه ی کرم زده رو برده. دلمان گرفته است، نازنین. دلمان ریش. ریش... شده است نازنین. کدام خری جوابگوی مظلومیت این زبان نفهم بود، نازنین؟ شوت ما بریم گریه کنیم. فعلا.
-
Kilgh bin itch
جمعه 23 فروردین 1398 18:56
بنویسید از خارش مُرد، و هیچ کس در وانفسای زندگانی دست محبتی بر سرش نکشید، نه کالامین، نه سیتریزین، و نه معشوقه ی قدیمی اش که تا آخرین نفس بدو وفادار بود: دیفن هیدرامین کامپاوند.
-
بنت قنسول
جمعه 23 فروردین 1398 17:34
قبل عید میلاد بودیم، و به شخصه خودم رو خفه کردم اینقدر با بنت قنسول ها عکس گرفتم. می دونستم شرایط نگهداری ش رو تو عید نداریم وگرنه یکی می خریدم. گلدانی سی تومن یا این حدود ها بود. حالا مهمان اومده عید دیدنی و بنت قنسول آورده. توفیق اجباری. این گیاه لعنتی چرا اینقدر همه چی تموم و قشنگه، آخ. یک سری برگ هاش هستن مرز بین...
-
ایچ ایچ ایچ
جمعه 23 فروردین 1398 11:47
می خاره. لعنت بهش می خاره. می خوام چهار نفر استخدام کنم هر کدوم یکی از دست و پاهام رو بخارونند. سر و تنه با خودم. سرخک؟ سرخجه؟ آبله مرغان که گرفتم. زونا؟ جرب؟ گال؟ کهیر؟ هایپر سنسیتیویتی تایپ تری؟ شپش عانه؟ شپشک؟ پدیکولوس هومنوس کورپوریس؟ چه کوفتیست این. دهنمان صاف شد. وای ولی حس خاروندن این ها، نگم برات آدمو می بره...
-
itch bin kilgh
پنجشنبه 22 فروردین 1398 23:33
کیلگ تنش می خاره. کیلگ شدیدا تنش می خاره.
-
فوبیای مورچه
چهارشنبه 21 فروردین 1398 00:58
باورم نمی شه. باورتون می شه؟ کسایی که هم وبلاگ من و هم شایان رو می خونند درک می کنند که چه قدر رعب آور می تونه باشه اتفاق افتادن این قضیه. مورچه رفت تو گوشم! و من کل خونه رو مثل دیوانه ها از ترس گذاشتم رو سرم. دوازده شب. رم کرده بودم. اساسییییییی. از اونجایی شروع شد که شایان یه پست گذاشت در مورد مورچه هایی که رفته بود...