-
قند خورون
سهشنبه 20 فروردین 1398 18:43
فکر کنم باختیم. امیدواری ش میشه اینکه، والا ناراحت نیستم. قبلا ها برام مهم بود باخت هایی که تو زندگی می دادم. الآن با وجودی که زحمات هفت هشت ماهه م رو فهمیدم چرت و بی اساس بوده و کلاه رفته سرمون به چه گشادی، ولی ابدا احساس بدی ندارم. بگو سر سوزن. من می گم ندارم. شاید چون زیاد برایم مهم نبود و فقط می خواستم درگیرش باشم...
-
وعده ی سر خرمن آقای جوان
شنبه 17 فروردین 1398 01:28
ولی بیایید یادمون نره خندوانه شب ۱۷ فروردین، در قسمت ۷۱۷ تمام شد. تبریک به همه. تبریک به هیفده دوستاش. تبریک به من که قسمت ۷۷۷ -که هر بار برنامه شون رو می بینم ناخودآگاه بهش فکر می کنم-، یحتمل می افته در فصل ۷ی که فعلا وعده ی سر خرمنه. تبریک اصلی به اون بچه، که یه ملت رو روی انگشت کوچیکه ش چرخونده فعلا و اینور داشتیم...
-
سبزه ها را برای چه کسی گره زدم
جمعه 16 فروردین 1398 02:25
سال های پیش نوشته بودم ما در سیزده به در برای سلامتی افراد سبزه گره می زنیم. (گره زدن گیاه حرکتی است از نظر نگارنده خیلی وحشیانه و در حد فرهنگ بربرین کینگ. بحث اینکه مگر آن بدبخت چه گناهی کرده و همان تناقض های همیشگی) امسال فقط یک سبزه زنده مونده بود تا سیزده به در. -سبزه ی کیلگ اینا- و با سبزه گره زن های همیشگی...
-
اگر برنامه ی تلویزیونی بودم...
پنجشنبه 15 فروردین 1398 03:14
تلویزیون دیدم امشب. به نتایج جالب توجهی رسیدم... با خودم فکر می کنم اگر که برنامه ی تلویزیون ایام عید امسال بودم، مسئول صدا و سیما سر دو سوت لغوم می کرد . چون به هر خفت و خواری ای هم که شده زیر بار اضافه کردن پیام های ابراز هم دردی با سیل زده ها به برنامه ی از پیش ضبط شده م نمی رفتم. اگر هم برنامه زنده ی تلویزیونی...
-
غرقه ی تایتانیکم شدیم، ولی بدون رز
سهشنبه 13 فروردین 1398 02:36
دستمو کردم تو آب رود، با خودم فکر کردم که اکیه حداقل به سردی آب اقیانوس تایتانیک این ها نیست. سلام بچه ها! من زنده ام. خوبه که اعلام حضور کنم.کامنت ها به طرز شوخیانه ای جدیه. چیه خودتون رو نگران بقیه می کنید. نکنید جیزه این کار ها. یعنی خب که چی تهش هیچی نیست. اتفاقی بخواد از آسمان بیفته هم، با نگران بقیه بودن صرف نظر...
-
سال کروکودیل
چهارشنبه 29 اسفند 1397 17:52
سلام! اومدیم تبریک عید بگیم به همممممه ی همّه تون. دیگه حافظ همه ش رو تو دو بیت گفته، ما هم همون رو تقدیم می کنیم. سال خرم فال نیکو مال وافر حال خوش اصل ثابت نسل باقی تخت عالی بخت رام ولی نود و هفت رو من ترکوندم. به خدا! سال سگ بود؟ امسالم نمی دونم سال چیه. می دونستید به من هم بگید، به جاش از خودم نام گذاری کردم در...
-
چگونه در زمستان با گولوی لوستر یکی شدم؟
شنبه 25 اسفند 1397 00:40
می دونی چی شد؟ اتفاقی داشتم پست دو سه هفته پیشم رو می خوندم، دیدم تهش به صورت غیر مستقیم آرزو کردم که کاش تبدیل به گولوی لوستر می شدم! همین چند هفته پیش. یادم نبود وژدانا. یک هو تمیز کردن کل ۵۱۴ گولوی های لوستر خونه منطقی شد برام. به خاطر مطلبی که نوشتم بود. تقاص آرزوی خودم رو دارم پس می دم. این مقدمه ایه که خداوندگار...
-
ستون اقتصاد خانواده
جمعه 24 اسفند 1397 16:53
یک شلوار آبی کاربنی بسیار شکیل خریدم، با مقدار بسیار زیادی چاشنی شانس، چهل و هشت تومان! شصت تومان خودش آف خورده بود به مناسبت نوروز. و تازه این خرید قبل قبل قبل قبل تحریم ها و بالا رفتن دلارشون بود. کرک و پر خودم که درجا داشت می ریخت، کرک و پر فروشنده هم داشتم جمع می کردم هم زمان که می گفت یا خدا این رو از کجا...
-
9x
جمعه 24 اسفند 1397 00:52
گفت این کتاب رو واسه فلانی خریدم، شده ۳۶ تومن. گفتم عه چه جالب. اتفاقا همین الآن مال خودن همراهمه! بیایید با مال من مقایسه ش کنیم. با بار اولی که این کتاب رو خریدم. سال ۸۸. از کیفم درآوردم، تاریخ رو چک کردیم. چاپ نهم، سال ۸۸. بعد گذاشتیم کنار هم! قیمت ها رو. خنده م گرفت. گفتم خب... اون موقع ۴۰ تومن بوده. گویا این یه...
-
چه کسی تخم های دایناسور را رنگ می کند؟
پنجشنبه 23 اسفند 1397 18:44
امروز فاکینگ فهمیدم که کی تمام این مدت تخم های دایناسوری شهر آفتاب رو رنگ می کرده!!! حس یوزر فور اندی رو داشتم که بعد مدت ها پرده ی جلوش افتاده و بک اند رو دیده. جمع خفنی داشتند این هنرمند ها! به شخصه بهاری شدم. اصلا شبیه ایران نبود. یک نقطه ای بود، پر از شور و شوق و امید. اگه بدونید چه صحنه ها که ندیدم، مغز خودم هنوز...
-
لوسی می از رنگین کمان جنوبی
پنجشنبه 23 اسفند 1397 01:00
احساس من رو به حیوانات فقط یه گروه می تونند درک کنن، اون گروه هم نه گروه های حامی حیواناتند، نه مجریان امور باغ وحش اند، نه حتی محیط بان اند... اون گروه انیمه ساز های ژاپنی هستن. نویسنده ها و طراح ها و صدا گذار ها با هم. یعنی یک اپیزود قدیمی از مهاجران رو دیدم، اون گرگ یا روباه یا کایوت لوسی می... هر چی که هست. با...
-
چگونه در زمستان انار خریدم
چهارشنبه 22 اسفند 1397 22:01
انار هایی خریدم، در زمستان، که سگش شرف داره به انار های پاییزی که این ها می خریدند. (درست اصطلاح رو به کار بردم؟!) پاییز فصل اناره، ولی یک انار های زاغارتی می خریدند که من به عنوان انار دوست خانواده بهشون گفتم خواهشمندم! این انار رو نخرید سنگین ترید. من تو زمستون نزدیک به بهار، دقیقا وقتی پوست آمیخته به ترک های سیاه و...
-
اختلاف طبقاتی
چهارشنبه 22 اسفند 1397 16:54
کجایی ببینی درختای جنوب تهران شکوفه دارن و شمال هیچ خبری نیست! اگه امکانات شمال نسبت به جنوب جزو موارد اختلاف طبقاتیه، اینم اختلاف طبقاتیه آقا. همه ی جوانب رو در نظر بگیرید. تا کجا آخه. اختلاف طبقاتی در رنگ و بوی بهار؟ در صدای پای شکوفه؟ نامردیه. البته من فعلا حوصله شکوفه موکوفه ندارم، همین حالت اینوری که هستم رو...
-
داستان اسباب بازی ها
چهارشنبه 22 اسفند 1397 09:49
این شکلی بود که وقتی اندی می رفت بیرون از اتاق، اسباب بازی ها زنده می شدند و راه می افتادند. بعد که کسی می اومد سمت اتاق، همه ی اسباب بازی ها فرار می کردند برگردند سرجاشون. گاهی یک اسباب بازی نمی رسید قایم بشه و وسط اتاق می موند. یا مثلا دست و پای آقای سیب زمینی وسط اتاق می موند. حس می کنم داخل مخ منم همچین اتفاقاتی...
-
سه نان
چهارشنبه 22 اسفند 1397 00:57
یک مدل نان باگت هست، اسم برندش "سه نان". شعار تبلیغاتیشون اینه "سه نان، بیشتر از یک نان". و هر دفعه ی خدا، من این شعار رو خوندم عمیق فرو رفتم به فکر و به خودم گره خوردم. که چرا نه که "سه نان، بیشتر ازدو نان"؟ چرا نه که "سه نان کمتر از چهار نان"؟ و هر بار هم این مساله حل نمی شه و...
-
بیا با همسایه مون برقصیم تو خیابون
یکشنبه 19 اسفند 1397 01:09
Hellllllllllllllloooooooooooooooo00000ooooooooo Suuuuuuuummmmmmmmmeeeeeeeeeerrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrr!
-
To moh3n
شنبه 18 اسفند 1397 01:42
دلم می خواد فقط چند جمله به محسنِ یگانه ی عزیز دلم بگم! آقا عید هرجا می ری خوش بگذره. یاد منم بکن. طرف جوری تو اسفند کنسرت می ذاره، یک ساعته پر می شه، تمدید می شه، تمدید دهمش هم یک ساعته پر می شه که من فقط باید خرج چسب چوب کنم موهای گرخایشی ریخته شده ناشی از این جریاناتم رو بچسبونم سر جاش واسه عید. خفن هستی هم مثل این...
-
اسطوره ی تنها
شنبه 18 اسفند 1397 01:37
امروز از طریق یکی از بچه ها، با یکی از در شرف انترن ها آشنا شدم، بهم گفت پیش کسوت دانشگا رو نمی شناسی؟ و این شد جرقه ی آشنایی. چه بچه ی خوبی بود. ای بابا... نشسته بودیم، کلیپ های گذشته را نشونم می داد. کلیپ های گذشته ی جایی که دقیقا نشسته بودیم، با بچه های قدیمی تر. بچه های خیلییی خیلییی قدیمی تر! تک تک افراد توش رو...
-
خداحافظی با مو قشنگ
شنبه 18 اسفند 1397 01:05
فهمیدید؟ مروان فلینی رسما از تیم ملی بلژیک و بازی های ملی، خداحافظی کرد. ما هم داریم گولوی لوستر تمیز می کنیم، مقبول بیفته! به خود مادرم هم گفتم، یکی از احمقانه ترین کار های روی زمین می تونه باشه، و خب حالا شاید بهش برخورده باشه، قبلش بهش آلارم دادم که می خوام نظرم رو بگم و طاقتش رو داشته باش.به هر حال من نظرم رو...
-
L90
جمعه 17 اسفند 1397 19:41
L90 اگه آدم بود، برای من می شد همون آدم اتفاقی بخت برگشته ای که به محض دیدنش حسّ تنفر می کنی بی دلیل. داشتم فکر می کردم که خیلی از ریخت و قیافه ی ال نود بدم می آد. هر طور که فکرش رو می کنم، نمی تونم بفهمم در سر طراحش چی بوده که این ماشین رو این شکلی طرح زده. خصوصا چراغ های -از نظر من- احمقانه ش رو. یعنی نمی دونم،...
-
افتخار
پنجشنبه 16 اسفند 1397 00:40
چایی با قندی که آبدارچی آورده بود را گذاشتم گوشه ی لپم تا خیس بخورد، چشم هایم را آنی بستم و به این فکر کردم که روزی چه بودم و به زور خودم را تبدیل به چه کردم... به خودم افتخار کردم؛ چون مستحقش بودم. به طرز وحشت ناکی مستحقش بودم. خفن ترین هستم. و شاخ ترین. من آن قدر به نه های دنیا گفتم آره، که حوصله شان سر رفت! این...
-
کُرک سیمین
جمعه 10 اسفند 1397 23:55
یک عدد مو یا کرک توی دستم هست الآن، به اندازه ی سه سانتی متر حدودا، نمی دونم صنعتیه یا طبیعی، و سبکه و تقریبا نامرئی. حالت کرکی و سبکی ش باعث می شه مثل پر بیاد پایین و در هوا معلق بشه. من این رو هی داخل هوا معلق می کنم و پایین اومدنش رو نگاه می کنم. حدودا هر بار سی ثانیه طول می کشه تا برسه کف دست هام. کاش بودید دور هم...
-
زمین خوشمزه بود
جمعه 10 اسفند 1397 13:37
امشب، بارونی بود، زمین خوردم، و به حالت زمین خورده نشسته بودم کف شلوغی های چهار راه وصال و دیگه دلم نمی خواست بلند بشم. کف دست هایم کاملا پوستش رفته بود، زانوی راستم زق زق می کرد، احساس می کردم در اثر برخوردم با زمین و انتقال تکانه ی حاصل به حفره ی دهنم، چند تا دندونم خورد شدند، و تکه هایی از آسفالت به کف دستم چاپ...
-
Vi jou
پنجشنبه 9 اسفند 1397 01:19
"زندگی از یه جا به بعدش، شبیه بازی های بارسا-رئال می شه، وقتی که مسی هست؛ و رونالدو نیست." رونالدو نیست. رونالدو واقعا نیست. من فکر کنم هنوز با این حقیقت کنار نیومدم و دچار جراحتم از نبودش. رونالدو از فوتبال حذف شده. داشتم فکر می کردم سوآرز چقد شبیه سمور آبیه. اونورم چلسی یدونه به تاتنهام زده و آقا یکی رو می...
-
The one with jashn E taklif
سهشنبه 7 اسفند 1397 23:51
صفر تا صد مسائل جنسی رو امروز ریختن تو کله ی ایزوفاگوس، حیوونکی هنگ کرده. منم که خودم رو راحت کردم از یک جایی که باریک تر شد، گفتم ببین عزیزم من دیگه کم کم امتحان دارم برو سراغ مامان! روز مادر هم هست، وظایف مادرانه ش رو می تونه کامل به جا بیاره. ولی عاشقشم ها، هر کوفتی به ذهنش میاد رو می پرسه. ما کی اینجوری بودیم. کاش...
-
خبر مهم: مادر ها وجود دارند
سهشنبه 7 اسفند 1397 02:31
رفتم اینستاگرام، یک دوجین مادر دیدم، و الآن به این نتیجه رسیدم که هُش بابا آروم، روز مادر فرداست، تا فردا هم ما یه خاکی به سرمون می ریزیم که از جامعه عقب نمونیم. راستش بی مزه شده دیگه روز مادر. حالا ربطی به اینکه من تدارک خاصی برای مادرم ندیدم امسال نداره. ولی حس می کنم جو شده، و من هر کاری هم بکنم خودم رو، باز یک...
-
بازگشت همه به سوی مخابرات است
دوشنبه 6 اسفند 1397 23:39
طبق معمول قطع ه. قعطه!! زنگ زدم مخابرات، بح بح، دم و دستگاه رو عوض کردند کلا تو این یک ماهی که در خدمتشون نبودم. آهنگ بوسه ی زمستان بیژن مرتضوی گذاشتند روی لیست انتظار، و دروغ نگم، تا یک دقیقه ی پیش نمی دونستم مال بیژن مرتضوی هست، صرفا بچگی ها توی میان برنامه ی تلویزیون شنیدم و خیلی خیلی به توان بی نهایت نوستالژیک بود...
-
سکه و تخم مرغ
دوشنبه 6 اسفند 1397 17:11
خیلی قدیم ها توی شهرستان کوچکی زندگی می کردیم. مردمش خرافاتی تر از تهران بودند. یادم می آید یک حرکت جالب داشتند همسایه هامان. دو سکه را می گذاشتند دو ور یک تخم مرغ. نیت می کردند که این تخم مرغ درد و بلای فلانی است که باید در بشود. بعدش اسم تمام کسانی که می شناختند را روی تخم مرغ ضربدر می زدند. از پدر و مادر فرد بلا...
-
عای
دوشنبه 6 اسفند 1397 01:25
کتاب به چه قطوری دستم بود، کتاب وزیری با جلد سخت، روی دست هام گرفته بودم و داشتم از چهارچوب درب رد می شدم، که ناگاه به مثابه کور ها شدم و شترق: چهارچوب درب فرو رفت تو کتاب، کتاب با اون قطر فرو رفت تو دنده هام. الآن دیگه اصلا نمی تونم نفس بکشم این قدر که درد داشت. موقعی که می خواستم چکش کنم، به قدری دردم اومده بود که...
-
وقتی صبحانه و ناهارت، می شود شام
یکشنبه 5 اسفند 1397 20:15
اگر سالی توی روز دانشجو، فراخوان بدند که مسابقه ی انشا نویسی داریم به مناسبت روز دانشجو، یا حتی مسابقه ی توییت نویسی با موضوع اینکه "دانشجو یعنی چه؟" و بعد من وقت کنم و برم در مسابقه ش شرکت کنم، می رم و جزو ده تا پیشنهاد اولم می نویسم: "دانشجو یعنی ناهار های ده صبح... ناهار های هفت عصر!" هشته! تازه...