-
وی وی
جمعه 3 اسفند 1397 01:26
گفتم - یه عکس ازم بگیر که دو تا دستم وی باشه، گفتن - که یعنی خیلی ویکتوری؟ خیلی پیروز؟ گفتم - نه، که یعنی دوعا دوعا! یه دو اینور، یه دو اونور. بیست و دو. خب ما هم بالاخره "واقعا" به بیست و دو سالگی مون رسیدیم. هاه. راستش فکر نمی کنم لازم باشه که ادای بیست و دو ساله ها رو دربیارم... یادتونه چه قدر بار ها پست...
-
یه امشب شب عشخه
پنجشنبه 2 اسفند 1397 02:36
بابا اصلا همه تون از بیخ بیایید بغلم علی الحساب تا وقتی که ببینم فردا چی می خوام براتون بنویسم. پست اصلی م رو فردا می نویسم ها، الآن خیلی مغزم درست دستور صادر نمی کنه و نمی ذاره یه پست بی نقصِ شکیلِ دهن پر کنِ فک افکننن در شان بیست و دو ساله های شاخ بنویسم. این یکی فعلا از جهت ice breaking مثلا. :دی این آیس برکینگ مد...
-
غوغای نهان
شنبه 27 بهمن 1397 01:04
این ویدیو ی جذاب، با این لهجه ی جذاب، با اون فر(fer)های جذاب تر (!)، ضمن محتوای فرهنگی و فاخرش، و همراه با ریتم اعجاب آورش، تقدیم به شما. فیلتر هم نیست تازه. اینجا. کمتر از یک دقیقه ست، جهت ترغیب شماهایی که رو لینک هام کلیک نمی کنید و وقت ندارید. همون یک دقیقه وادارتون می کنه به اندازه ی یک ساعت تکرارش کنید. جهت ترغیب...
-
کشور احساساتی ها
جمعه 26 بهمن 1397 14:10
اینجا کشور احساسه. کلا اینو خیلی زیاد شنیدیم که می گن شرقی ها احساساتی اند. یک بار با یکی از اساتید بحث می کردیم، برگشت گفت: " آخه بچه ها شما کجای دنیا رو دیدین که سر چهار راه هایش، شعر بفروشند؟ از این قشنگ تر و مقدس تر داریم مگر؟" دیشب یک منظره ای دیدم و دلم خواست استادم کنارم بود اون لحظه. دوست داشتم با...
-
چقد تند تند صبح می شه
پنجشنبه 25 بهمن 1397 02:07
امروز عصر من داشتم خستگی تعطیلات اول هفته رو در می کردم که انصافا تعطیلات کمر شکنی بود و احتیاج به استراحت کامپلیت بد رست داشت(!) و خلاصه سپرده بودم که بیدارم کنند حتما چون کار داشتم، اینقدر قشنگ و عمیق مرده بودم، که هر بار کسی می اومد بیدارم می کرد فکر می کردم یک روز جدیده و باید شروع کنیم. بار هفتم هشتم برگشتم به...
-
رئال بدون رونالدو
پنجشنبه 25 بهمن 1397 01:40
ولی بیا قبول کنیم، از وقتی رونالدو رفته منم که بارسایی ام، دیگه هیچ حسی به رئال ندارم. چه برسه به خود رئالیا! برام شده یه تیم به بی تفاوتی وردربرمن.
-
حساب
پنجشنبه 25 بهمن 1397 01:37
اعصابم خورده بابا... مجبورم برای کار های اداری مسخره حساب باز کنم. نمی خوام. من دوست ندارم حساب داشته باشم. من اصلا دوست ندارم حساب به اسم خودم داشته باشم. چرا باید این احساسم رو توضیح بدم چون همه حس می کنند مسخره ست. خواسته های آشغالی من رو هیشکی بر نمی تابه. مگه چه قدر سخته به خواسته های بی منطق هم دیگر احترام...
-
کیس بر خط روماتو صحبت می کند
پنجشنبه 25 بهمن 1397 01:08
چه ترس ناک، یکی از علایمی که توم به وجود اومده و اینقدر تکرار شده که بهش عادت کردم رو الآن برای اولین بار دقیق روش فکر کردم، به نتیجه رسیدم که من می تونم مبتلا به بیماری روماتولوژیکی مراحل اولیه باشم و خبر نداشته باشم. آرتریت روماتوئید نباشه؟ انکلوزا اسپوندیلایتیس نباشه؟ یعنی فهمیدم که خیلی وقته به درد مداوم چند تا...
-
شرح ما وقع تعطیلات چند ایکس لارژ
چهارشنبه 24 بهمن 1397 18:12
خب، وقت رونمایی رسیده. وقتی تعطیلات ۲۲ بهمن آک و دست نخورده جلوی روم بود، همین طور با خودم داشتم فکر می کردم که یَکهو یَک عنوان به شدّت باحالی به ذهنم رسید... ایده ی خفنی بود از نظر خودم و صرفا به خاطر همین عنوان، سعی کردم محتوا تولید کنم. یکم خل گری بود، چون همیشه اسم و عنوان آخرین چیزیه که روی فیلم یا کتاب یا بازی...
-
قبول کردم
چهارشنبه 24 بهمن 1397 16:38
از جلوی تلویزیون رد می شدم، بازیگر توی فیلم گفت: " بیا قبول کنیم بعد هر خداحافظی، بخشی از وجودمون می میره،" انگار فقط منتظر بود ما از جلوی تلویزیون رد شیم. کل اطلاعاتم الآن همینه که در جهان یه فیلم فانتزی طور وجود داره که توش همچین دیالوگی هست. کاش یه جور می شد بفهمم اسم فیلمش چی بود. فقط می دونم توش بتمن و...
-
چراغ ها را من خاموش می کنم - اپیزود پنج
سهشنبه 23 بهمن 1397 21:44
دانشگا رو تعطیل کردم الآن با دستای خودم. چقد شبای دانشگاه رو دوست دارم. می تونم بمیرم واسش. شبای مدرسه رو هم جون می دادم واسش. یعنی یادمه یک ساعت مثل فلامینگو می ایستادم پرچم مدرسه رو نگاه می کردم تو شب سگ لرز زمستون. فقط محیط عوض شده. گویا هنوز همانم. ولی الآن فقط دیگه مرگ. وقت مرگه! خسته م. ازین خسته ها که دکمه ی...
-
پنج. من بازم می تونم با یک اژدها بجنگم!
سهشنبه 23 بهمن 1397 00:39
بگم امسال حدود چهل پنجاه تا امتحان دادم که شوخی نیست ولی به عنوان خواننده های وبلاگم شده واسه یه امتحانم تو سال ۹۷می خوایید انرژی بفرستید استدعا دارم واسه این یکی م بفرستید. یا خداااا. چه غولی. چل پشمی. چه شاخی. آخ. ای بی رحمانه ترین، ای حجیم ترین، ای مهم ترین بی اهمیت ها، ای تعطیلات را کوفت کننده ترین. تو را سپاس....
-
شرح ما وقع تعطیلات چند ایکس لارژ - XXL
سهشنبه 23 بهمن 1397 00:16
هر چه قدر دیروز خوندم، امروز ده برابرش خوندم. منتها زور چپون.. از روی وظیفه و تکلیف. الآن دیگه کاملا حس می کنم از هر سوراخی یک کتاب فرو کردن بهم. ولی هنوزم قطع امید نکردم جان خودم، با وجودی که تازه نصف شده. شایدم تموم شد تا فردا. آخه چند هزار صفحه؟ ۳۰۰، ۲۰۰، ۲۵۰،۲۰۰، ۳۰۰ = ۱۲۵۰ صفحه در بهترین حالت، قطع رو به پایین. و...
-
شرح ما وقع تعطیلات چند ایکس لارژ - XL
یکشنبه 21 بهمن 1397 23:41
خواندم، فست فود خوردم، خواندم و خواندم و خواندم، نوشابه خوردم، بازم فست فود خوردم، و الآنم باز تا چهار صبح می خوام بخوانم، خواندن بدون زور و تهوع، خواندنی به مثابه نیفن ها * . هورااااااااا، شاید باورت نشه کیلگ، ولی امشبم تا بوووووووق سگ بیداریم! پ.ن. امشب همسایه داشت می گفت :"اللّه و اکبر". با تمام وجودش می...
-
بِشاش دوش بگیریم؛ تُف کن شنا کنیم
یکشنبه 21 بهمن 1397 17:20
این اصطلاح رو تازه همین امروز یادگرفتم، و نمی دونم حس شما چیه بهش، شاید خیلی غیر رسمی باشه واسه تون و خوشتون نیاد، منتها همون "چاکریم/مخلصیم" خودمونه، با لحن متفاوت. و من چون دیگه از واژه های روتین همیشگی خیلی خسته شدم، می خوام سعی کنم من بعد ازش استفاده کنم. شدیدا دوست دارم لحن کلامم متفاوت بشه. هر چه سریع...
-
شرح ما وقع تعطیلات چند ایکس لارژ - L
یکشنبه 21 بهمن 1397 02:40
جاتون خالی نبودید ببینید این حاجی تون امروز لب منقل نشسته بود، عای با سوز داشت می خوند: " داغ ترانه تو نگام، شوق رسیدن تو تنم... تو حجم سرد این قفس، منتظر پر زدنم." خیلی فاز قشنگ خل گرانه ای برداشته بودم و دستامم رو منقل بود. چون وای خیلی وقت بود با چشمام خانواده م رو این شکلی ندیده بودم. ولی کلا به این فکر...
-
ن
یکشنبه 21 بهمن 1397 01:01
باران نم نم می بارد؛ امین در دست نان دارد...
-
تبلیغ ممد صلاح برای پپسی
یکشنبه 21 بهمن 1397 00:50
من الآن تبلیغ پپسی رو دیدم، ممّد صلاح و بعدم مسی اصلا دیگه نمی دونم چی کار کنم این قدر به وجد اومدم!! لینکم ندارم بدم نمی دونم جدیده چیه حیفِ این خلُا می رن واسه پپسی تبلیغ اینجوری می دن راستی دلتون سوز، می بینم که گویا یه سری هاتون فردا کار و بار دارید. عخی. سلام منم برسونید به کار و بار. یک کلیپ باحال دیگه هم سمع...
-
شرح ما وقع تعطیلات چند ایکس لارژ - M
شنبه 20 بهمن 1397 01:07
تصمیم گرفتم این پستای تعطیلاتم رو بذارم ته تهش نشر بدم. هیجانش واسه خودم بیشتره. خاطره طوریه، که مثلا تهش دوره کنم ببینم تو تعطیلات دقیقا چه کارهای مهمی انجام دادم. هوم امروز چی کار کردیم؟ خیلی خوابیدیم. و خیلی لش کردیم. بسی خوشی رفت ازین تباهی. یعنی شما بگی یکی رو می شناسم با خوابیدن هپی می شه کلا، فاز و نولش بر می...
-
غروب جمعه
جمعه 19 بهمن 1397 23:09
آهای اونایی تون که می گید عصر و غروب جمعه دلگیر و خره، و سعی می کنید حرکت بزنید از خر بودن درش بیارید یا هرچه، یه نکته ای براتون دارم... امروزم براتون دلگیر بود؟ جان من الآنم حس دلگیری جمعه رو دارید؟ اگه نه که فکر می کنم تقریبا رمزشو فهمیدین. اگه هم آره که باز باید برم بیشتر فکر و اکتشاف کنم، چون کلا خر بودن جمعه عصر...
-
اوّلین فلش موبی که در ایران دیدم
جمعه 19 بهمن 1397 21:05
یادم نیست اوّلین بار کی فهمیدم که فلش موب یعنی چی. جدیدا تقویم ذهنی م قاطی کرده و مثلا واقعه ی دو ماه پیش رو حس می کنم مال دو سال پیش بوده یا بالعکس، واقعه ی دو سال پیش رو حس می کنم همین دو روز پیش اتفاق افتاده. برای همین شاید قطعی درست نباشه تاریخی که می دم، منتها حسم اینه که حدود دو سال پیش ( دو ماه پیش :دی)...
-
شرح ما وقع تعطیلات چند ایکس لارژ - S
پنجشنبه 18 بهمن 1397 21:27
امروز تلاش مذبوحانه ای بود برای جایگزینی، که البته هیچ وقت موفقیت آمیز نیست... کلا هیچ چیز تکرار پذیر نیست. متاسفانه،،، احساس ها به طرز ناجوانمردانه ای یکتا اند. (این کوت معروفم رو قبلا براتون ننوشته بودم؟) و البته Lord of the flies!! که حالا زیادم به چش تلخ نشه. Yay. آخ امشب تا بوق سگ بیداریم، هورا. پ.ن. سشوار رو چشم...
-
تا کجا دوسم داری؟ - اپیزود دوم
پنجشنبه 18 بهمن 1397 17:24
به اندازه ی زخمه ی جگری رنگ غبغب یاکریم ها.
-
یونیبال آبی
پنجشنبه 18 بهمن 1397 11:37
در دست گرفتمش، مشتم را دورش آغوش کردم. نازش کردم، بوئیدمش، بوسیدمش، و بعد مشتم را باز کردم... اینچنین یونیبال آبی را به سمت سرنوشت نامعلومش بدرقه کردم. به او گفتم: یونیبال... ما با هم خاطره های زیادی داشتیم، ما همه جا با هم رفتیم. با هم فرم ها و قرارداد های زیادی پر کردیم. با هم امضا ها زدیم. با هم شعر ها نوشتیم وقتی...
-
رویای سکنجبین _۴
پنجشنبه 18 بهمن 1397 00:13
- بنزما. .. . - بنز اونا؟ . . - بنز شما؟ ... - کامیون ما! .. - پاپیون ما. . - مینیون ما. . -هرمیون شما؟ . -اتوبوس ما. . -اسطخودوس ما. .. - سیبلیوس ما. . . - ماراسموس شما؟ . - وانت ما! .. - گانت ما؟ . .. - ژاکت شما؟ . .. - لامبورگینی ما! - هامبورگینی ما. - ژامبونگینی ما؟ - کتلت گینی شما؟ . .. - پراید ما! . . - مرگ ما؟...
-
ترافیک
چهارشنبه 17 بهمن 1397 22:58
اینجانب برای اولین بار تو عمرش، به عنوان راننده دقیقا "چهار" ساعت تو ترافیک عصر تهران کلاچ، نیم کلاچ، ترمز کرده، و حالش خرابه. حالش خیلی خرابه. زانو و ساق و مچ براش نمونده. چشم براش نمونده. لثه ش کنده شده. فرسوده شده. لعنت به همّت. لعنت به حکیم. لعنت به چمران. لعنت به نیایش. لعنت به رسالت. لعنت به یادگار....
-
چراغ ها را من خاموش می کنم - اپیزود چهار
سهشنبه 16 بهمن 1397 23:03
اومده می گه: - دارم می رم بخوابم، دوست می داری که سر راه چراغ اینجا رو هم خاموش کنم فرزندم؟ ... - آره مرسی خاموش کن، - مطمئنی؟ خاموش کنم؟ قصد نداری مطالعه کنی؟ چشم هات درد نمی گیرند؟ خوابت می بره؟ - آره می خوام بخوابم. - اصلا ولش کن هیچی، همین طور روشن باشه! - خوب اگه می خوای روشن بذاری اون یکی کلید رو بزن، این نورش...
-
همسایه مفش را بالا کشید و در ژرفای شب تعمّق کرد
سهشنبه 16 بهمن 1397 19:18
[زینگ] ... [تق تق تق تق با کلید یا هر ماسماسک دیگر] - سلااااام! - سلام. - حال شما. بح بح بح. خوب هستین؟ - ممنون لطف دارید. - عه وا خواهر!!! قربونتون برم... خواب بودین؟ - آره. - واااااااااا. خواب چه موقع؟ شب که خوابتون نمی بره.................! الآن برای جبران می برم خودمو از طبقه شون حلق آویز می کنم که اینا هم شب مثل...
-
باز سازی دیالوگ های مورد علاقه با اطرافیان - قسمت اول
سهشنبه 16 بهمن 1397 14:36
-
سفر های علمی
سهشنبه 16 بهمن 1397 14:00
اون سوسمارِ شاخدار، صداش... فقط صداش. صدای خود خانم فریزل هم، ای بگی نگی. پ.ن. اسم سوسمارش لیزه. مونثه! در اصل سوسمار نیست، یک گونه لیزارده، بزمجه یا مارمولک. چه چیز ها که کشف نمی کنم.