-
T peak
دوشنبه 4 آذر 1398 20:40
شما هم وقتی دوستاتون یک جنس مخالف می بینند، خنده هاشون گوش عالم رو کر می کنه؟ خب نکبت بیست و چهار ساعته کنارتم مثل بخت النصر نشستی، تا یکی غیر خودمون رد شد گل از گلت می شکفه می شی الهه ی هر هر کر کر یونان باستان؟ ای تف به اون عقلت. یک سری رفتار ها خیلی برام بی معنیه. درک نمی کنم. نه که درک نکنم. دقیقا می دونم چه...
-
وقتی اتوپایلوته
یکشنبه 3 آذر 1398 19:42
هفته ی پیش کم بود، الآن باز فردا می ریم رو هوا. راند دو. کسخلی چیزی هستن رهبری اینا؟ خوب عقل کل یک هفته ست داری سعی می کنی به مردم حناق اجباری بدی خفه شون کنی، حالا مرگت کرده واسه فردا فراخوان راهپیمایی می دی؟ به نظرم به جای اینکه انرژی بفرستم انقلاب بشه، واسه شفا یافتن این یارو یوگا مدیتیشن کنم، سریع تر به نتیجه...
-
کذب محض، راست ماست
یکشنبه 3 آذر 1398 00:40
و بعله لینک هم پیدا کردیم. شایعات حقیقت دارند. من فکر نمی کردم واقعا تا این حد پست و حقیر باشند، ولی گفت جنازه رو تحویلمون ندادند و گفتند حق ندارید عزاداری کنید. گفتند شاید بعد ها که جو خوابید، اگر پول بدید بهتون بدیم جنازه رو. (حق تیر!!!) البته چه بهتر. مگه ما مرده پرستیم. مال خودشون جنازه. به چه درد می خوره وقتی زدی...
-
سلامم را تو پاسخ گوی
شنبه 2 آذر 1398 17:12
وقتی اشک امانت نمی دهد سلاااام عزیز دلم! سلام... سلااام.! اینترنت آزاد شد. ممّد، نبودی ببینی... پ.ن. غیر بلاگ اسکایی ها، خدافس! مرسی خوش گذشت این مدت. دور هم بودیم. به تل و واتس و شکوفه و باران برسانید سلام ما را. ما هم اینور یادتون را سبز می داریم. دیدارمون ایشالا تا انقلاب بعدی. پ.ن. تا وقتی اینترنت همراه وصل نشده،...
-
Apnea
شنبه 2 آذر 1398 01:24
نفسم گرفت ازین شهر، در این حصار بشکن.
-
علم اندوزان مجازی
شنبه 2 آذر 1398 00:31
از فردا شاهد هجوم بی سابقه ی دانشجویان تهرانی به دانشگاه هستیم. تاریخ، این روز پر از علم و دانش را از یاد نخواهد برد. .:. بعد من می گم معتاد شدید قبول نمی کنید. :))) یعنی مورد می شناسم وسیله جمع کرده از فردا بیاد کلا تو دانشگاه زیست کنه. ولی آره حتی منم دیگه کم کم نبود گوگل داره اذیتم می کنه. من دیگه خیلی بیش از حد...
-
نفس
جمعه 1 آذر 1398 04:37
می آیید با هم بخونیم؟ دستمو بگیرید. من می خواهم بخونمش. اینجا. دانلودش کنید و پلی کنید و بعد ادامه بدید. اره. شمام حسش می کنید؟ حس اینکه دور یک مشعل گرم تو تالار عمومی گریفندور ایستادیم و دستامون رو حلقه کردیم و با هم می چرخیم و یک صدا می خونیمش؟ من تو حلقه خیلی ها رو می بینم... چهره ها موقع چرخش در ذهنم روشن خاموش می...
-
یک روز پر از سیاست
پنجشنبه 30 آبان 1398 00:21
آه خیلی خسته ام. کیلی کیلی کیلی کیلی کسته ام. از شش صبح تا خود الآن سر پام . جدی خبرنگاری هم شغل شریف و هیجان انگیز ناکی ست. باید باشه یعنی. _من دیگه جو گیر شدم البته، خودم کاملا خبر دارم_ به این همه رفت و آمد و جنب و جوش و پاره شدن و هر دقیقه یکجا بودنش می ارزه ولی، نیست؟ من که علی الحساب لذت می برم از وضعم. همین...
-
Gunshot
سهشنبه 28 آبان 1398 19:49
#وضعیت. کلی تیرخورده آوردند بیمارستان. اون برگه ی انترن رو می بینید؟ همه نیو کیس ها گان شات! تو یک سری گزارش ها مدل تفنگ رو هم نوشته بود. یعنی باورم نمی شد تا به چشمم نمی دیدم. چه مملکتی! می زنند می کشند نگاه می کنیم. انگار که فیلم توی سینماست! بالای دویست نفر مردند تو ایران. نمی گذارند ما بریم بالا سرشان. نمی گذارند...
-
مورنینگ
سهشنبه 28 آبان 1398 16:08
پشیمون نیستم از بیمارستان رفتن وقتی همه دانشگاه ها تعطیل اند نظرم عوض شد خبرهایی بود که هیچ جوره دستم نمی رسید مگر از همین راه اعصابم خورده جنایت کردند خیلی جنایت کردند نامردای. نامرد. الان فقط می خوام بخوابم. حالم خوش نیست. چیزایی دیدم... چیزایی شنیدم... خسته ام. از صد تا تظاهرات شرکت کردن بیشتر فاز داد. بیدار بشم...
-
وقتی درجه تب ها شرق و غرب اند
سهشنبه 28 آبان 1398 07:26
صادقانه بگم، دوست ندارم برم بیمارستان یه امروز رو جو بچه های پزشکی خیلی متفاوته حوصله زر زر هاشون رو ندارم آدم گاهی با خودش فکر می کنه اینا اهل کجا هستن؟ ایرانی اند؟ فضایی اند؟ از درب بیمارستان که می ری تو، اصلا هیچی به هیچی. بچه هایی که تو کل زندگی شون فقط درس خوندن و خوندن و خوندن و خوندن و این قدر خودخواه اند که...
-
آیت الله بیبیس
دوشنبه 27 آبان 1398 23:17
ولی آقا دقت کردم بیبیس دقیقا از زمانی که اغتشاش شروع شد، وصل شد.
-
وزیر ارتباطات
دوشنبه 27 آبان 1398 23:07
آذری جهرمی گفت: "من خودم هم اجازه ی استفاده از اینترنت را ندارم!" به نظرتون موش نخورتش؟ دوست دارم برم لپش رو بکشم. مثل بچه ای که مامانش از خوردن شکلات های رو طاقچه منعش کرده.
-
بیشتر کن
دوشنبه 27 آبان 1398 19:58
من چند بار دیگه مرغ سحر بخونم همه چی تموم می شه؟ این شرایطی که پیش آمده می دونی مثل چی هست؟ دکمه ی ریست فکتوری رو می خواهیم فشار بدیم زورمون نمی رسه. یا پیداش نمی کنیم. که یعنی غلط کردیم.فقط برگرده به همونی که چهل سال پیش بود.
-
می روی تا بزنی سر به کدامین سنگ
دوشنبه 27 آبان 1398 18:28
حافظه ی واقعی رو اطلاعات عمومی واقعی رو تهران شناسی واقعی رو اگر مردید الان بسنجید که هیشکی گوگل و مپ نداره. یک آهنگ از معین هست، شده رفیق این روز های برفی من. وسطش می گه ای دل عاشق... می روی تا بزنی سر به کدامین سنگ. و بقیه ش را خاطرم نیست ولی خیلی ارادت داریم خلاصه. خصوصا به این یک خط. که ای دل عاشق؟ می روی تا بزنی...
-
وصل نمی شه
دوشنبه 27 آبان 1398 18:13
از منابع بالادست خبر رسیده که، اینترنت رو وصل نمی کنند حالا حالا ها. برید به زندگی هاتون برسید با خیال راحت. یعنی دیدید یک سری ها پیش بینی می کنند و به وقوع می پیونده و کرک همه می ریزه؟ من هم الآن با توجه به اتفاقی، این پیش بینی بهم الهام شد و چنین نتیجه گیری ای داشتم. گفتم حالا بنویسمش که ایمان بیارید. می خوام کم کم...
-
عیشم به کام است
یکشنبه 26 آبان 1398 22:57
ولی واقعا خوشحالم شبکه های اجتماعی تون قطعه. زیباست. نیست؟ *______* حس می کنم همه تون زنده شدید تازه. به غیر از این مورد که تمام کتاب ها و جزوه ها رو اون شبکه های اجتماعیه، آرزومندم قطع بشه و بمونه از بیخ. چه قدر همه شون به من استرس می دادند. استرس می دادید در واقع. احساس می کنم باری از قلبم برداشته شده. کم کم می ریم...
-
ازینجا ازون جا من تو او ما با شما
یکشنبه 26 آبان 1398 22:42
دوست دارم چند تا از استدلال های از نظر خودم چرتی که این دو روز شنیدم رو به اشتراک بگذارم.اون قدر که بعد از شنیدن هر کدومشان نمی دونستم دقیقا باید به کدوم دشت فرار کنم! بعله من معتقدم به هر دیدگاهی باید احترام گذاشت. ولی نمی تونستم حتی بشنوم این ها رو. تحملم نمی امد. به هر حال منم تو طول روز خیلی هاتون رو دارم صرفا...
-
ما باید به فکر هزاران سال بعد باشیم
یکشنبه 26 آبان 1398 21:16
حرف های رییس جمهور من رو می ترسونه! هزاران سال بعد؟ حاجی من واسه یک ثانیه بیشتر تحمل کردن شما ها دارم با خودم کشتی فرنگی می گیرم. ته عق زدن کجاست؟ آقا من واقعا واقعا عقم گرفته. بعد این داره برا من برنامه ی هزار سال آینده رو می چینه. بذار بگم برنامه هزار سال آینده چیه، من و نوادگان من، و نوادگان نوادگان من، روزی هزار...
-
دست های تو کجاست؟
یکشنبه 26 آبان 1398 20:49
ولی فکر کنم رسما خیلی گذشته از آخرین باری که کاموایی پوشیدم. نیم تنه شده همه ش. آستین سه ربع. تنگ. مگه چه قدر گذشته؟
-
گل و بلبل
یکشنبه 26 آبان 1398 13:57
یعنی شبکه ی مبارک داخلی اینترنت یعنی گوگل باز نمی شه ولی سایت همه ی دانشگاها و بانک و مقام معظم رهبری باز می شه نامردا خوب زودتر می گفتید اسکای بازه من کلی حرف داشتم واسه نوشتن الان حس همه ش پریدههه ولی مگه سرور بلاگ اسکای خارج نیست؟ آلمان؟ پس چرا ما وصلیم؟ چ م دانم. منطقا نباید وصل باشیم
-
دو دقیقه
شنبه 25 آبان 1398 15:42
فقط دو دقیقه همون جایی که هستید وایسید تا برسم بهتون دارم می آممم دااااااارم می آم گور بابای همه چی امتحان درس دانشگا زندگی دیگه طاقت ندارم با هر بدبختی ای باشه برمی گردم ولی قول بدید تا نرسیدم متفرق نشید پ.ن. مطمینم این سری میشه دیگه این سری میشهههه پ.ن بعدی. نگفتم من بدبختم الان همین یکی دوستم هم که ادم حسابیه می...
-
فیلم اعتراضات
شنبه 25 آبان 1398 15:35
ای خاک بر سر من این فیلما از کجا در اومد من که همین دو دقیقه پیش همون جاها بودم چرا الآن شلوغ شده این همه ما از هشت صبح تا دوازده سماق مکیدیم یه راننده تاکسی هم در نیومد فقط منتظر بودن من برم این فیلما مال کیه؟ ای تف به شانس منم می خواستم اعتراض کنم عح حالا الان راه ها قفل شده دیگه نمی شه برگشت خب چرا هماهنگ نمی کنید!...
-
Die HARD
شنبه 25 آبان 1398 13:35
وضعیت را بخواهم گزارش بدهم، آقا ما رفتیم، این صنف راننده تاکسی ها عرضه ی یک اعتراض نداشتند (به راستی باکستر اند)، پس بدون شعار دادن و ضمن ابرو بالا انداختن برای یگان های باتوم به دست کاشته شده، بیمارستان را پیچاندیم و کمی برف بازی کرده، سر شانه ی آدم کناری تاکسی خوابمان برد، سپس ماشین مدفون شده در زیر برفمان را...
-
BULLSHIT
شنبه 25 آبان 1398 00:35
یعنی هر وقت من اومدم در مورد جهان بینی و عقایدم باهاشون صحبت کنم، با استواری هرچه تمام تر یا مادرم یا پدرم تو صورت من پرت کردند که: "چرت و پرت نگو کیلگ." تمام. و خفه شدم. ای خدا پس من این فکر ها رو از کجا می آرم. چرا شبیه هیشکی نیست. کی رو دیدم؟ چی رو دیدم که اینجوری این قدر متفاوت شده؟ حتی خانواده ام تحمل...
-
به خالی بودن جای قفل شدن انگشت هامان توی هم، وقتی استخوان به استخوان چفت می شد - legilimency
جمعه 24 آبان 1398 23:56
گاهی هم وسط این هیری ویری، یاد این می افتم که دلم می خواست دست یه سریا رو بگیرم، یا یه سریا دستمو بگیرن، و به اتفاق هم بریم اعتراض. البته اگه در کار باشه. می دونی قشنگ می شد. این با هم بودنه خیلی قشنگ می شد. ولی خب همیشه یه چیز باید لنگ بزنه. نیس. آهای شماهایی که دوست داشتم دستتونو بگیرم! شماهایی که دوست داشتم دستمو...
-
وقتی مترو می خوره می آشامه
جمعه 24 آبان 1398 23:34
خب ظاهرا یک راه خیلی مسخره با مترو پیدا کردم. پس علی الحساب می تونید اعتراض کنید. هستم. فقط اگه اشتباه کرده باشم... و مترو نخوره به مسیرم، و برم به جای ترافیک رو زمین، تو مترو گیر کنم، هیچی. :D بازم هیچ کاری نمی کنم. نمی تونم بکنم. به عنوان فعال مدنی از زیرزمین تو اعتراض شرکت می کنم.
-
استپ - آزاد
جمعه 24 آبان 1398 23:18
خب نه واقعا حالا که حساب می کنم حوصله ندارم گیر بیفتم توی گنداب مرکز شهر با اون همه آدم. بگید اگه تصمیم جدیه از صبح درنیام کلا با خیال راحت بپیچه بره پی کارش. یعنی بدترین چیز اینه، لاین تنها، دم امتحان گیر کنم بین اون همه آدم تو اون شلوغی تو اون آلودگی با لباس زمستونی. حتی فکرش هم قلبم رو درد می آره. فوبیای اینکه تو...
-
وقتی مستر بین تمام سگ و گربه های نوانخانه را رهایی داد
جمعه 24 آبان 1398 22:27
یک اپیزود از مستر بین هست، اون گربه ی خر زرد رنگ گم شده، به واسطه ی مسائلی که پیش می اد مستر بین می ره تمام گربه های ولگرد که داخل مرکزی نگه داری می شدند رو با فشردن دکمه ی اتوماسیون باز و بسته کردن درب های قفسشان فراری می ده. هدفم از اشاره زدن به اون اپیزود این بود که بگم حس بین رو دارم تو اون لحظه که قراره همه گربه...
-
اعتراض جلیقه زرد ها یا هر کی شکلک درآره شکل عروسک درآره یک دو سه
جمعه 24 آبان 1398 21:30
آقا عرضم به حضور انورتون که من هم می خواهم در اعتراضات به نرخ بنزین به همراه رانندگان محترم شرکت کنم.. بدین صورت که امتحان داریم. اعتراض می شه، بنده وسیله ی نقلیه گیرم نمی آد از بیمارستان خودم را برسانم به محل امتحان، و این چنین در این رویداد تاریخی شرکت داده خواهم شد. دانشگاه هم هیچ غلطی نمی تواند بکند. امتحان نمی...