-
دوستان گلمممم
یکشنبه 8 دی 1398 13:48
آقا هستیم هنوز،جسته گریخته.. ولی هستیم.مرسی حال و احوال. نگران مباشید.فقط یک مدت همه چیز فرو رفته به هم.دیدم.. پانزده روزی هست پست نداشته اوری تینگ؟ چه زود گذشته. فکر می کردم نهایتا شش هفت روز باشه.پ.ن. اینم نبود ببینم و قصدی جواب ندهم پیغام ها را. واقعا حتی باز نکردم این صفحه ی کاربری ام رو.
-
مادر سبزی آش می خورد
جمعه 22 آذر 1398 17:14
"You see? Even death has a heart."باید می پرسیدم. منتها جرئتش را نداشتم.نیم رخش را نگاه کردم. بالای قابلمه ی آش ایستاده بود و هم می زد.هر ازچند گاهی سبزی های آش را می خورد و امتحان می کرد که پخته باشند.با خودم گفتم:"همه چیز خوب است. ببین! او دارد سبزی آش را امتحان می کند. مطمئنا همه چیز خوب است. امن و...
-
کتاب خوار
پنجشنبه 21 آذر 1398 22:18
یک کتاب خریدم،داغ داغ.یک هفته است دارم بهش فکر می کنم و اونقدری کافی بود این جو و عدم بیرون کشیدنم که مطمئن باشمقراره تا صبح تمام شه.پانصد صفحه.کاش درس خواندن هم همین قدر راحت بود...
-
آبگوشت هایی که ارزشش را دارند
پنجشنبه 21 آذر 1398 22:07
من آبگوشت کنار مادر و ایزوفاگوس و پدر را از دست دادم. فرصتی که کم پیش می آید. یک بار در قرن که دور هم جمع باشیم و کلاس نداشته باشیم و کار نداشته باشند.ولی حس می کنم ارزشش را داشت. هر بار که چیزی را جایگزین چیز دیگری می کنم، این طور با خودم چرتکه می اندازم. و هاع. امروز یک متن طنز عاشقانه برای رفیقم خواندم. تهش گفت،...
-
عروسک بازی
پنجشنبه 21 آذر 1398 20:34
می خواهم یکم با زوایای پنهان کثافت وجودم آشناتون کنم.از طرف مامانم پیام امده:"من مامانم هان! عروسک بازی هم می کردی؟با کی؟!!می دونم پرنده بازی. ولی عروسک؟!!"بعله دیدید زیر ظاهر مظلوم و بی صدای من چه هیولایی خوابیده. دیگه مامانم هم فهمید. همین من هستم عامل نصف فسق و فجور های مملکت.خفااااااش شبم اصلا. + پشت...
-
فقط بیست ساعت مونده تا سورپرایز. دوست دارین چی باشه؟
چهارشنبه 20 آذر 1398 23:21
- سر کنده شده و پاپیون زده شده ی خامنه ای. مثل جعبه ی شوکولات فرمند، تو هر واحه اش سر پاپیون زده شده ی یکی از این سران مملکت باشه. علم الهدی هم باشه ها حتما.خلاصه مرسی ممد جواد که به فکرمی. فردابزن بیاد در خونه مون. آدرس و اینام که داری خودت. قبانت. فدا مدا. مسی . بوس بوس بوجی بوجی.*_______*
-
کاف کاف - ۴
سهشنبه 19 آذر 1398 21:02
"غرور آدمیزاد را، بایستی کند، برد، انداخت جلوی سگ هار پوزه چکشی."
-
دستاورد
یکشنبه 17 آذر 1398 01:03
فیلم و این ها دیدم، یکم پکرم از دور بودن از هیاهوی امروز.شایدم تنها دستاورد روز دانشجو برای من، این بود که صبح نمی دونستم وسایلم را تو کدوم سوراخی بچپانم،یک کمد در باز نسبتا خلوت و جادار پیدا کردم، رویش نوشته بود "دانشجویان اتاق عمل."و وقتی هنگام چپاندن، مچم توسط یکی از بچه ها گرفته شد، اینجوری توجیه کردم...
-
گراز
شنبه 16 آذر 1398 22:41
کافیه بخواهی برای استادت با احترام و لفظ قلم صحبت کنی...به جای سپاس گزارم می نویسی سپاس گرازم! پودر بشیم رواست؟
-
۹۸۰۹۱۶
شنبه 16 آذر 1398 16:40
وای بچه ها امروز روز دانشجو بود..من... نمی دونستم.چه قدر خفن.هیچ وقت فکرش را نمی کردم با این تعصب شدیدی که دارم به محض اینکه از محیط دانشگا خارج بشم روز های دانشجو را یادم بره. تا حالا هیچ سالی یادم نرفته بود.اینجوری دوستش دارم. که به خودی خود یک روز ایده آل باشه. و بعدش بفهمم وای تازه این مناسبت را هم داشت.فارغ از...
-
من و برگا، شما ها همه
شنبه 16 آذر 1398 16:18
حس گربه ای رو دارم که ساعت ها روی فرش پاییز غلت زده و نم کشیده و حالا صاحابش یک کاسه شیر گرم گذاشته جلوش و پشت گردنش را نوازش می کنه.جدی چی می شه که دیدگاهم به زندگی اینه که گاهی انقدر منزجر گاهی این قدر عاشق. نمی فهمم.این هم برام جالبه... که چرا پاییز فصل افسردگیه. تماما برگ های با رنگ تند داریم همه جا. مگر می شه...
-
یا ماه بنی هاشم
جمعه 15 آذر 1398 17:53
آقا من مسیول ثبت نام یک گروه بودم داخل دانشگاهبعد این سایت مربوط به ثبت نام ظاهرا خراب بود یا چی.من هم دیگه اینقدر فرم پر کرده بودم به ستوه آمده بودم.بعد بار آخر وقتی خواستم اسم گروه را براشون انتخاب کنماعصابم خورد بود یک اصطلاح پزشکی چرتی نوشتم گفتم حالا این بار هم که نمی ره و باز باید از اول پر کنم بگذار بعدا با یک...
-
جدی گرفتن یا نگرفتن
جمعه 15 آذر 1398 09:11
این وجود نحس من چیهوقتی هیشکی جدیم نمی گیره، دارم خودم را می کوبونم در و دیوار که عح چرا جدی نمی گیرند من هم آدمم!!وقتی جدی می گیرند، دارم خودم را ریز ریز می کنم که خاک بر سرم چرا جدی گرفتند تا این حد، من این همه نیستم!!ولی فکر کنم جدی نگرفتن از نظر روحی برام تحملش خیلی راحت تره.
-
دستگاه آبنبات کشی
جمعه 15 آذر 1398 08:32
این ساعت تنها روز تعطیلم تو هفته از خواب بیدار شدم که کمتر از مرگ نیست،و اولین احساسم این بود که باید به عنوان یک آدامس برم تو دستگاه آبنبات کشی ویلی ونکا.یعنی فرض کن از خواب بیدار شی...اولین فکری که می آد توی ذهنت همین باشه.-دستگاه آبنبات کشی-دستگاه آبنبات کشی-دستگاه آبنبات کشیجالبه که خودم هم نمی دونم چی هستش. فقط...
-
آیا کسی هست مرا یاری کند؟
جمعه 15 آذر 1398 02:20
دو حالته.در همین وقت شب،یا می آیید با اسموت کریمینال مایکل جکسونی برقصیم..یا می آیید باش گریه کنیم.آه. زندگی گاهی واقعا پوچ تر از باقی اوقاته.
-
شرارت قساوت جنایت
دوشنبه 11 آذر 1398 23:06
یکی از دوستان دوستان دوستانپسر هجده سالهتیرخورد سر این جریانابردند بیمارستان یک بار عمل شدهخانواده ش گفتند که بعد عمل اول نیاز به عمل دوم بوده بهشان اعلام کردند که بیش از این عمل نمی کنیم گفتند پس می بریمش جایی که عمل کنند رییس بیمارستان گفته متاسفانه دستور رسیده که اعزام هم نکنیم بیمار این شکلی رو!!!وای اگر این واقعی...
-
بوی اسهال
دوشنبه 11 آذر 1398 22:21
وااااای یه چیز باحالآقا ما امروز خانه بودیم، از خواب برخاستیم برویم سر جلسه.قبل حرکت یک قدم رفتیم تا بالکن، افتضاح وضعیت افتضاح بوی اسهال. واقعا بوی اسهال می امد.یعنی یک مریض تیپیک اسهالی رو بگیر... بوی همان.و من سوسول و این ها نیستم واقعا تحملم نسبت به چیز های نا مطبوع بالاست خیلی بالاست در واقعولی این بو به قدری...
-
دل پشیو
یکشنبه 10 آذر 1398 19:01
"انسان خسته نیست، به ستوه آمده است. نگویید غمگین، بگویید..."بشکنی زد و به یکی از پسر ها اشاره کرد:"دلتنگ."
-
چه کسی توییتی مرا مسکوت کرد؟
یکشنبه 10 آذر 1398 00:01
سر. کانال. توییت. فارسی. آندرلاین. هایپر. چه. بلایی.اومده؟ یالا. یکی. به. من. کانال. جدیدشون.را. معرفی. کنه. وگرنه. الان. سنکوپ. می کنم.
-
دیر است گالیا
شنبه 9 آذر 1398 22:16
اما درین زمانه که درمانده هر کسی از بهر نان شب دیگر برای عشق و حکایت مجال نیست... هنگام بوسه و غزل عاشقانه نیست، هر چیز رنگ آتش و خون دارد این زمان! شیرینی نگاه تو بر من حرام باد... بر من حرام باد زین پس شراب و عشق... بر من حرام باد، طپش های قلب شاد.
-
کاغذ پرینتر
شنبه 9 آذر 1398 22:04
خیلی وقت بود براتان از افکار خل گرانه ام ننوشته بودم گفتم نکنه فکر کرده باشید مغزم به امید خدا درست شده. آقا پرینتر کاغذ کم داشت (دو برگ مانده بود فقط) و با یک بغل اچار امد پرش کنه. داشت کاغذ ها را می گذاشت داخل که گفتم نه نع نعععع! گفت چیه مشکلت؟ توضیح دادم که کاغذ ها را باید بذاره زیر کاغذ قبلی ها (همان دو برگ)....
-
منجلاب siasat
شنبه 9 آذر 1398 21:47
ولی بازم بین این همه، بیانیه میرحسین موسوی یه دمش گرم نداره؟ بیانیه ش دلم رو خنک کرد تا حدی، بین اون همه ترسو. خاتمی که واقعا بره تو اتاق در رو هم پشت سرش ببنده به بیانیه ش فکر کنه. دو ساعت گذشته فقط دربست فک زدم و داشتم اوضاع سیاست مملکت رو با اسکاج، آباد می کردم. ساکن جنوب تهران هست. داشت از احوال در و همسایه شان می...
-
بفرمایید شیرینی
جمعه 8 آذر 1398 18:50
-بفرما -آقا بفرما -جا نمونی بدو بدو -دو تا بردار شیرینیه! -نترس چاق نمی شی -چایی بدم بزنی تنگش؟ -شیرینی تعطیلی فرداست -مخلص همه تونم از دمممم -کامتون شیرین ولی تا تایید رسمی بشه این تعطیلی ما، منم رسما فهمیدم چرا انقلاب نمی شه. مشکل دقیقا بچه های نسل ما هستند. دهه هفتاد به بعد. هفتاد و پنج به بعد بیشتر! بعله شصتی ها...
-
جوجو استاژر ها هم ریه دارند
جمعه 8 آذر 1398 17:24
بخدا من کیلگ نیستم اگه فردا به خاطر کسخل بازیای این بچه هامون پاشم برم بیمارستان. خب استااااد! فنی! شاگرد اول کلاس! مغز متفکر! تو که باید قوه ی تحلیلت از همه قوی تر باشه. چه جوری موضوع به این بدیهیت رو نمی تونی تو مغز متفکرت بالا پایین کنی بچرخونی؟ از نظر واژگانی... می فهمی تعطیل یعنی چی؟ می فهمی آلودگی هوا یعنی چی؟...
-
پیشویی در بیمارستان
جمعه 8 آذر 1398 00:25
تو فرض کن سوریه ای یا فلسطینی، با بدن خونین می روی اورژانس بیمارستان. می بینی یکی ساق و سالم نشسته روی صندلی. او ایران است... چهره ی خونین ات را می بیند، دلش می سوزد. می گوید : امیدوارم زود خوب شوی. و تو از او می پرسی: شما که سالمی، چرا اینجایی؟ و ایران به تو می گوید: " سرطان دارم! " _علی رضا روشن_ پ.ن. ساق...
-
و من آن روز را انتظار می کشم
پنجشنبه 7 آذر 1398 21:06
حتی روزی که نباشم.
-
پ.ب
پنجشنبه 7 آذر 1398 07:54
مستند و فیلم های داخل گوشی پویا بختیاری رو دیدم. چقد غم بار بود. به جز حسرت و افسوس واسه آدم چیزی مونده؟ نمونده.
-
هرس
چهارشنبه 6 آذر 1398 23:49
امروز توی دو تا از اتوبان هایی که مسیرم بود، مامور های شهرداری رفته بودند بالای درخت ها و داشتند قیچی می کردند می ریختند پایین. حتی یک جاهایی لاین سرعت رو بسته بودند که درخت های وسط بلوار رو قیچی کنند. می دونم که این کار واسه خوبی خودشونه و داره بهشون لطف می شه و اگر نچینیمشون زیر برف له می شن. ولی دلم گرفت. نا...
-
لولوخورخوره ی کاسه به دست
سهشنبه 5 آذر 1398 14:42
از رویارویی با انسان ها واهمه داشتم. این در زندگی من، یک اصل ثابت بود و تغییر نمی کرد. پس به اجبار به عنوان یک ضعف پذیرفته بودمش. که قرار نیست وقتی آدم جدیدی می بینم راحت برخورد کنم. همیشه سعی می کردم در لاک خودم باشم و این از لاک در آمدن آن قدری طول می کشید که هر که منتظر بود هم، بفهمد مالی نیست و برود سراغ کارش. این...
-
مستقیم، به هیچ
دوشنبه 4 آذر 1398 23:13
هی کیلگ. می تونی اون حجم از بی پناهیی رو متصور بشی، وقتی پشت فرمونی و افتادی داخل یک خیابون یک طرفه ی شلوغ... می بینی همه ی ماشین های اطراف می دونند که درست پیچیدند داخل خیابون و مسیرشونه... با صبر ترافیک رو تحمل می کنند. ولی تو تمام مسیر... فاکینگ تمام مسیر.... داری به این فکر می کنی که نه تنها مسیر تو نیست و داری هر...