-
قر به راست قر به چپ نیم کلاژ
جمعه 24 آبان 1398 17:01
نازنین! نیستی صف بنزین رو ببینی نازنین! نمی آیی منو بخوری هم نیا. فقط بیا صف بنزین رو ببین پشمات بریزه نازنین. یعنی دیگه کم مونده بود بریم با دویست شش پشتی چایی بخوریم. یک ساعت. و نیم. یک ساعت و نیم در صف بنزین بودم. و نه در ساعت شلوغ. تو ظهری که خلوت ترینه. پلیس هم بود. هععععی نازنین.. نازنین. تازه پول هم کم آوردم....
-
ولخرج
جمعه 24 آبان 1398 01:41
پول خرج می کنم، چه پول خرج کردنی. مثل لُرد ها! واقعا مثل بچه پولدار ها. انصافا من بچه ی کم خرجی بودم برای پدر مادرم. در این حد که هیچ وقت تو این سال ها پول تو جیبی نداشتم و نیازی هم نداشتم. یعنی این طوری بزرگ شدم که دلم به اون صورت چیزی نمی خواست. دقیقا شش ساله یا پنج ساله بودم، با بابام می رفتیم سوپر مارکت هر چه قدر...
-
فضا
پنجشنبه 23 آبان 1398 15:05
می دونی مشکل از کجا شروع شد؟ از اونجایی که به خودم اجازه دادم هر وقت حس می کنم حالم خرابه، واسه خوب شدن حالم کاری که حس می کنم جوابه رو بکنم بدون در نظر گرفتن خط قرمز های زمانی که حالم سرجاشه. در واقع من با این قولی که به خودم دادم، سند جنونم رو امضا کردم. این تصمیمم هیچ وقت درست نبود. چون نه حال من حال خوب بشویی بود،...
-
ذوق دارم
سهشنبه 21 آبان 1398 22:14
از اون ذوقا که سکه رو می ندازی بالا و فرود اومده پشت دستت و هنوز نمی دونی شیره یا خط، ولی فهمیدی دلت دقیقا کدومو می خواد! به طرز غریبی دارم شانس می آرم چند وقته. به طرز غریبی. و ته دلم.. قلقلک داده می شود.
-
وقتی باید یادتون بمونه
دوشنبه 20 آبان 1398 15:27
عرضم به حضور انور مادمازلان و جنتلمنان، زندگی زییییییییییباست! زندگی واقعا زیباست. حس می کنم باید روزهایی که از خوشحالی تو هوام رو هم بنویسم بی انصافی نشه. زندگی، واقعا، زیباست. و ارزششو داره. خوش حالم که شانس احساس کردنش رو دارم. جزو معدود دفعاتیه که حس می کنم اشکال نداره جاودانه نیستیم و هیشکی ما رو به یاد نخواهد...
-
وقتی روزت، روزه
یکشنبه 19 آبان 1398 01:24
هجده های هشت نود و هشت را دوست دارم. چون پر از خنده اند. خنده های دل درد آور و اشک در آور. و دوستی. و نشاط. و حس خوب تکامل.
-
وقتی دنیا کوچیکه
یکشنبه 19 آبان 1398 01:18
وای چه دنیای کوچیکیه! :)))) یعنی هرچی بنویسیم باز اتفاقاتی می افتند که ثابت بشه بازم کوچک تر از اونه.
-
ته واژه هاتان کجاست؟
شنبه 18 آبان 1398 17:59
می دانی مشکلم چیست؟ که هر ده قرن یک بار به افراد مخصوصی ابراز احساسات کردنم می گیرد و جریت بیانش را پیدا می کنم، و چه در چنته دارم بگویم؟ همان "دوستت دارم"ی که هزار ماشاالله اینقدر چپ و راست روزی ده وعده نثار هم می کنید، از دهان افتاده و مثل ماکارانی پر روغن و چرب، بدجور ماسیده است. می بینید؟ شما با...
-
را فلکم رایگان نداد
جمعه 17 آبان 1398 20:53
خب به سلامتی اولین موی سپید ایزوفاگوس هم پیدا شد و با فاصله ی نه چندان زیادی از هم پیر شدیم. بش می گم ببر با چسب نواری بچسبون پشت درب اتاقت. خدا رو شکر من هنوز جوون ترین این خانه ام.
-
بکینگ پودر
پنجشنبه 16 آبان 1398 22:11
یه چند تا چیز دیگه هم بنویسم؟ خبردانم رم کرده. به دوست سربازم سخت نمی گذره و بهم اسمس داد الآن و خیلی شاد شدم نمره ی امتحانم در حد خودش ماکس شده :)))) (هیجده تامام) اون آهنگ روسیه هم که پیدا شد و فغان و یک خبر دانشگاهی خوشی گرفتم امروز که تا یک سال و نیم آتی می تونید مطمین باشید علت تعداد بسیار زیادی از افسردگی های...
-
نصف نصف مساوی
پنجشنبه 16 آبان 1398 21:51
اینم بگم دیگه می رم (یعنی خوبه واقعا من محدودیت اینترنت دارم! آهای شمایی که گردنت درازه همیشه اینترنت داری، واقعا نمی دونم اگر جای تو بودم زندگی ام چه شکلی می شد!) آقا استادم می گفت چهارشنبه این هفته (دیروز)، روزیه که باید با یک دست بزنیم تو فرق سرمون چون امام عسکری مرده، با یک دست بشکن بزنیم چون امام زمان به دنیا می...
-
عصر های غشی جوجو استاژری
پنجشنبه 16 آبان 1398 21:33
خوبیش اینه که مرض غش بین همه ی استاژرا فارغ از هر دسته بندی ای مشترکه! این حقیقت کمکم می کنه عصر ها با خیال بسیار راحت تری غش کنم. اینقدر خوشحال می شم همه می گند ما عصرا می ریم غش. که نگو.
-
میان سالان
پنجشنبه 16 آبان 1398 21:03
یک دوست دارم، عکس گذاشته بود اینستاگرام، یک کامنت گذاشتم چند تا شوخی کردیم، و امروز بعد سه و اندی سال درجا باهاش تماس گرفتم، وای خیلی حال داد. می گفت من خیلی نمی تونم جواب بدم خانواده نشسته و من هم اذیتش کردم. اصلا روانم شاد شد. تهش گفت چرا فحش می تونم بدم... مکالمه مان شبیه مکالمه ی بابام با دوستاش بود. یعنی آقا...
-
لانه ی جاسوسی
پنجشنبه 16 آبان 1398 20:27
به همین سوی چراغ، من تا وقتی ابتدایی بودم و می شنیدم تسخیر لانه ی جاسوسی امریکا، تصورم این بود که آمریکا یک باز گنده ی سیاه شکاری نژاد آمریکایی داشته که باهاش از ایران جاسوسی می کرده و این باز بین دو کشور می آمده می رفته خبرچینی می کرده. اوج تخیلم انجا بود که فکر می کردم در روز کذایی یک سری جوان غیور و شجاع رفتند لانه...
-
تارتاروس
پنجشنبه 16 آبان 1398 17:09
فعلا که من حس می کنم تو این رشته خیلی هم گه خاصی می شم، :))))) و هر کی از جلوم رد می شه رو این شکلی دسته بندی می کنم: ۱) تو رو نجاتت می دم چون ارزشش رو داری! ۲) تو یکی رو! دقیقا دست و پا زدن و جون دادنت رو نگاه می کنم و لذت می برم از اینکه قرار زیر دستام بمیری. زندگی رو از تو دریغ می کنم چون روح پست، بی ارزش و حقیری...
-
همّه شو
چهارشنبه 15 آبان 1398 22:53
خاک عالم. الآن فقط منم معذب می شم وقتی تبلیغ آلیس رو می بینم و می خوام کل دنیا رو جمع کنم بیان از اینم سوتی بگیرن همون طور که ازم می گرفتن؟ شما تمام این مدت دیده بودید و به من نگفته بودید؟ - کدومو بدم؟ - هممممممّمّمّه شو بدید. ده باری هم تکرار می کنه. به خدا این قدر ذهن من فابریک و همه چی تمام بود، خاک بر سر این...
-
موش نخورتش
دوشنبه 13 آبان 1398 22:03
نسبت به محمد جواد آذری جهرمی فقط یک احساس دارم. تهوع. از همان تهوع هایی که به بچه مثبت خود شیرین کلاس داریم.
-
اجی مجی لاترجی
دوشنبه 13 آبان 1398 21:25
مجبورم به معجزه و نیروهای ماورایی اعتقاد داشته باشم. یک سری اتفاقاتی که می افته با منطق توجیه پذیر نیست. من یک آهنگ روسی رو شاید سه هفته ست که گم کردم و هیچ نشانه ای ازش نداشتم جز اینکه ریتمش رو می توانستم به سوت در بیارم. نه اسمی نه نامی نه نشانی... همان زمان سرچ کردم ولی هیچ واژه ای بلد نبودم ازش و نهایتا به سنگ...
-
ژوراولی
دوشنبه 13 آبان 1398 15:51
از زبان یک مترجم بخوانیم: "راستش این آهنگ آن قدر برای آن ها عزیز است که جرئت ترجمه ی آن را ندارم. امیدوارم یکی از دوستان مترجم این شعر زیبا را به فارسی برگرداند." فرض کن کسی هست تو دنیا، حتی خیلی نزدیک تر، هم زبان با خودمان، هم ملیت با خودمان که چنین دیدگاهی داره! که شاخ مترجماست ولی نوشته ترجمه نمی کنم چون...
-
گور
یکشنبه 12 آبان 1398 23:46
چون من به هیچ گوری تعلق نداشتم. هیچ... گوری. هیچ. گوری.
-
فرسوده من که از همه عالم فلان
جمعه 10 آبان 1398 22:03
وای یا خدا حالم واقعا حال نمی شه امروز نازنین بیا منو بخوووووور نازنین؟ نازنین؟ پ.ن. دیگه به نظرم از الان باید کم کم شروع کنید پر و بال خود را بگشاعید برای من دعا اینا کنید ایشالا نیفتم همسایه ها یااااااری کنید تا من مدرک کوفتیم رو بگیرم این چه قانون آشفته مسلکیه گذاشتند کف نمره بالای دوازده؟ مررضی چیزی دارند؟ الآن...
-
موضوع افسردگی این قسمت دو نقطه دو نقطه ::
جمعه 10 آبان 1398 16:26
"وقتی دوستات می خوان برند سربازی"!! آنستلی حس می کنم داره می ره بمیره. خسته شدم این قدر به راه و روش های مختلف گفتم و برایش نوشتم سلامت باشی... سلامت باشی... سلامت باشی... یعنی قشنگ به صورت آنی افسرده شدما. اگه شانس ماست الآن با ترامپی هر خر دیگه ای جنگ می شه همین یک آدم هم که خوبه می افته می میره. یاد زمانی...
-
Acid party
جمعه 10 آبان 1398 01:55
به نظرتون امشب حداد عادل با طیبه ماهرو زاده چی کار می کنند؟
-
How to say hbd to a vampier
جمعه 10 آبان 1398 01:39
مطمئنم مطمئنم اگر یکی از کشور های مسیحی نشین بزرگ شده بودم، کل درآمد یک سالم رو بدون دوراندیشی و ذره ای تعلل صرف خریدن لباس و جینگیل جات هالوین می کردم، همون طور که الآن واسه چهارشنبه سوری. وای اصلا عاشق اینم یک اتاق داشته باشم پر از کاستوم های مختلف هالوین... شنل بتمن... هالک... اویل... اسپایدر من... سایبر من......
-
Nothing doin special party
پنجشنبه 9 آبان 1398 18:22
طی بیست و چهار ساعت گذشته، جوی جانکی معرف حضورتون، سه تا .. فاکینگ سه تا پارتی رو رد کرده با بهانه ی "امتحان دارم"، منتها همه غلطی کرده الّا امتحان! گاهی از خودم دیگه خیلی متنفر می شم واقعا موندم افسار من دست اینه افسار این دست منه افسار کی دست کیه اصلا افساری هس نیس لامصب جمش کن دیگه اصلا من می خوام برم...
-
ماجراهای دم فرفری روپوش سفید - این قسمت: من نمی خوام انترن بشم، عررر!
پنجشنبه 9 آبان 1398 01:22
یا قمر بنی هاشم. امروز با یه هیجانی بهم گفت تو کی انترن می شی که هول کردم گفتم هیچ وقت. واقعا نمی خوام. مال خودشان. من اول آخرش تریپم استاژریه، اصلا انترن به درد بخوری از توم در نمی آد چون برنامه هایی که برای گذران ایام دارم اصلا با انتظاراتی که از انترن دارند جور نیست. یعنی فرض کن من الآن تو فار مکاشفه و کشف و شهود...
-
تناقض امید
چهارشنبه 8 آبان 1398 00:40
یکی از استدلال هایی که همیشه باهاش سعی می کردم همه را به شادی و غم نخوردن دعوت کنم، امروز بعد لختی تفکر کاملا با یک ضد حمله ی تمیز، جواب عکس داده و میشه ازش برداشت برعکس داشت. به تناقض رسیده و غمگینم. هر چند خودم ضد حمله رو پی ریزی کردم.
-
تا خورشتمان خوب جا بیفته
سهشنبه 7 آبان 1398 21:34
یعنی گاهی اتفاق هایی می افته، که حس می کنم خدا منو فقط زنده نگه داشته تا که ذره ذره با خفت و خواری بزنه نابودم کنه به مذاق تماشاچی ها خوش بیاد این ریز ریز شدن! متاسفانه به "پاستیل" علاقه پیدا کردم آخر عمری. حالا سعی می کنم خیلی بلدش نکنم تو ذهنم بلکه یادم رفت و از این بالا پایین شدن های گذرا بود. خدایا چرا...
-
Stake driver
سهشنبه 7 آبان 1398 20:21
اسم یک ابزار قتاله ی جنگی نیست. که اسم یک پرنده است. خوشم می آد! مثل Incredibly Deadly Viper نام گذاری شده، خشن ولی ذاتا لطیف. تازه تازه تازه یک اسم دیگر هم داره! "Thunder pumper". پمپ کننده ی تندر؟! من فعلا این طوری معنایش کردم پیشنهاد بهتری بود استقبال می کنم. فرض کن این طور به نظر می رسه که پشت تندر های...
-
ابوبکر بغدادی -۲
سهشنبه 7 آبان 1398 17:14
خب ابوبکر.میگفتم برایت. کجا بودیم؟ هان. که انفجار ایده ی خوبی ست. ولی با نور. نه با خون. دیدی؟ شایان می گفت فکرش را نمی کرده کسی برای تو نامه بنویسد. من جلویش در آمدم که:"مگر ابوبکر دل ندارد؟" معلوم است که دل داری. تجربه ثابت کرده خشانت و پمبه ای بودن دل، در ایکس های بالا نسبت نمایی صعودی دارند ولی خب هیشکی...