-
غریبانگی های یک ژوژو پرنده ی کوکو
پنجشنبه 9 مرداد 1399 15:32
# اسپین آف اوردم براتون، چه اسپین آفی. دختری زنگ زده، با یکی از عشوه دار ترین لحن هایی که به عمرم دیدم که خب اصلا نرمال نبود تا حالا نشنیده بودم این مدلش رو. به کی؟ به ایزوفاگوس. - این صدای دختره داره باهاش صحبت می کنه؟ - هوم. - یه دختر چرا داره با پسر من صحبت می کنه؟ - چ م دانم ... - برو ببین داره چی کار می کنه. (تهش...
-
پست ایکتال
چهارشنبه 8 مرداد 1399 19:56
چندین ساعت بعد امتحان ها، با اختلاف جزو تباه ترین دوران عمر من بوده همیشه. با اختلاف. نه می تونی کار های دیگه ات رو انجام بدی نه می شه غلط دیگه ای بکنی. تباهی تباه! قبل کرونا من تمام کارهام رو پروژه هام رو میتینگا قرار ها رو می گذاشتم برای لحظه ی بعد امتحان، چون با این فاز مزخرف خودم که همیشه بعد امتحان برمی دارم...
-
و غم ، تبسم پوشیده ی نگاه گیاه است
چهارشنبه 8 مرداد 1399 13:38
مخاطبان گرامی... مخاطبان گرامی... توجه فرمایید. اینجانب هم اکنون از حقیقتی باخبر شدم که اگر درجا با شما به اشتراک نگذارم شک ندارم که تلف خواهم گردید از شدت گرخایش. بسم الله الرحمن رحیم... "من موفق شدم هندونه سبز کنم!!!!" صدق الله علی العظیم. ای خدا چه هفته ی مزخرف قشنگی شده. :))))))) اینو در اثبات یکی از...
-
Folklore
چهارشنبه 8 مرداد 1399 12:41
حتی تیلور سوییفتم بدون اطلاع قبلی یهو این هفته بعد یازده ماه انتظار البوم نهمش رو داد بیرون. باورتون می شه؟ به محض اینکه من جذبش کردم و گفتم داره از این بشر خوشم می آد! توی فن پیج ها نوشتند سابقه نداشته تیلور سوییفت بدون اطلاع البوم منتشر کنه تا قبل این ! حالا فهمیدید وقتی از جذب های عجیب غریبم حرف می زنم از چی حرف می...
-
امروز من در قالب فانتزی محبوبم
سهشنبه 7 مرداد 1399 23:54
“But from that moment on, Hermione Granger became their friend. Because there are somethings you can't go through in life and become friends, and knocking out a twelve-foot mountain troll is one of them." حسی که از خواندن این جمله می گیرید، خودشه. امروز منه و اینقدری مخم پره که بیشتر از این نمی توانم توصیفش کنم....
-
امروز من در قالب شعر پیشکش چشمانتان
سهشنبه 7 مرداد 1399 02:13
خوش به حال من ودریا و غروب و خورشید و چه بی ذوق جهانی که مرا بــــا تو ندید... رشته ای جنس همان رشته که بر گردن توست چـــــــه سروقت مرا هــــــم به سر وعده کشید به کف و ماسه که نایابترین مرجان ها تپش تب زده ی نبض مـــــــــرا می فهمید آسمان روشنی اش را همه بر چشم تو داد مثل خورشید که خود را به دل من بخشید ما بــه...
-
بوی برگ درخت هلو
دوشنبه 6 مرداد 1399 00:58
توی دماغمه چون بدیهتا سرم توشه الان، و این نعمت از سوی پدر که هم اکنون به خونه رسیده و یک جعبه هلوی پیشکشی دوستش رو با خودش اورده تو اپارتمان، نصیب من شده. ما شهریا نسبت به هرچیز غیرشهری ای از این واکنش ها داریم. یعنی این قدر ندید بدیدیم. بوی چی می ده این لعنتی. بوی گل شب بوست انگار. کاش می شد در عالم بلاگری رایحه رو...
-
وقتی به خودم اثبات می کنم "تو آنهدونیا نداری"
یکشنبه 5 مرداد 1399 02:31
این عکس رو امروز در اینترنت دیدم. لحظه ای که دیدمش یهو دلم خواست محیط اطرافم این شکلی می شد. و این اتفاق و تفکر مثل رصد یک ستاره ی نایاب دنباله داره برای من و کلی به خودم امیدوار شدم. چون لعنت بهش خیلی وقته دارم هی با خودم سر و کله می زنم که دلم چی می خواد و دلم نشسته اونور خط و می گه :"هیچی هیچی هیچی" حس می...
-
اب هویج!
شنبه 4 مرداد 1399 20:34
بچه ها کسی اون جوکه که تو بچگی های دوران ما مد بود و حول محور خرگوش، دندون، هویج و آب هویج می چرخید رو یادشه؟ امروز خیلی بدجور تقلا کردم تعریفش کنم، واقعا تقلا کردم. هرچی زور زدم درست حسابی خاطرم نیومد. (گریه ی حضار- کیلگ خنگ شده!) تهش لبخند روی لب مخاطبم ماسید وقتی استیصال من در به یاداوری جوک رو دید. :( (گزینه ی...
-
در باب تنهایی
شنبه 4 مرداد 1399 14:37
تنهایی آدمیزاد ها رو، میشه از هزارفرسنگی بو کشید. دقیقا می شه بو کشید. یا حداقل برای من این طوره. دقیقا می تونم میزان تنها بودن ادمایی که در طول روز می بینم رو مشخص کنم. از لحن کلامشون، پیامشون، عکس هاشون... شاید خیلی بازیگر های خوبی باشیم، ولی یک سری چیزها رو نمی شه پنهان کرد. داد می زنه. این که چه قدر ضعیف و اسیب...
-
کادوی رسمی
جمعه 3 مرداد 1399 13:21
حالشو داشتید بهم بگید ببینم کادوی رسمی برای کسی که خیلی مدیونشیم با بودجه ی دانشجویی نهایتا در حد پانصد چی بگیریم؟ دارم سکته می کنم لعنتی چه کار سختیه. خودم فعلا دارم در معرق و منبت و فیروزه کاری و مجسمه و تابلو سیر می کنم (خیلی این هنر ها به دلم می نشینند) ولی هرچی طرح بیشتر می بینم هم استرسم بیشتر می شه هم گیج تر می...
-
سر سبز ترین بهار تقدیم تو باد
جمعه 3 مرداد 1399 02:00
شب گندیه واسم. گند هم نباشه خیلیییی عجیبه. من از دوران کودکی ام بعضی تردید ها به یاد دارم، بعضی ترس ها... بعضی خاطره ها. که هیچ وقت بیان نکردم و همواره تنهایی سعی کردم تو وجود خودم حلش کنم. تو ذهنم. با استدلال خودم. شاید اون موقع حافظه ام خیلی قوی بوده(شانسو بنگر)، انتظار داشتند یادم بره طی بزرگ شدن، ولی یادم که نرفته...
-
علامت جدید کرونا ویروس
پنجشنبه 2 مرداد 1399 15:58
می دونستید توی چند تا مقاله ها فراموشی و علائم موتور رو جزو عوارض کرونا ذکر کردند؟ [ناخن جویدن]
-
مرداد به جای خرداد
پنجشنبه 2 مرداد 1399 02:27
می گم امسال، دقت کردید مرداد یه تنه جای گندی خردادو گرفته؟ هر بدبختی ای که تو خرداد سر ما می اومد به مرداد منتقل شده. و. من. نمی کشششششششم. لعنت به خرداد به تعویق افتاده. با یک من عسلم نمی شه خوردش.
-
در هاون گذاشت و کوبیدم
پنجشنبه 2 مرداد 1399 02:12
گاهی حس کردید زمان داره ناجور پودرتون می کنه؟ من شدیدا این حس رو دارم. ای بابا من دارم پودر می شم. زمان زمان زمان. "من اعتراض دارم، به رنگ سرخ که سوزاننده ست، به آبی که سرده، به زرد که رنگ جداییه، به هر رنگی که رنگ روح زندگی توش نیست، چون به عقیده ی شخص خود من جناب رئیس، روح زندگی سبزه... فقط سبز!" پ.ن. یعنی...
-
پس شد آنچه شد
چهارشنبه 1 مرداد 1399 18:00
امروز، کش ماسکم قبل استفاده تو ماشین کند، پس نتوانستم مقابل وسوسه ی لعنتی اش مقابله کنم و وصلش کردم به دستگیره ی سقف صندلی شاگرد. هرکی هم بهم بگه خل، بهش می گم کم کمش حقیقت اینه که یک چهارم صاحاب ماشینی که دیروز دیدم خل هستم! اون هر چهار تا پنجره رو وصل کرده بود. :دی
-
کشش، تنش، و کرنش
سهشنبه 31 تیر 1399 23:44
فهمیدین این روزا من به مقادیر مناسبی تعطیلم و هم زمان دوباره دارم حس می کنم از ده جهت توسط ده نیرو دارم کش می ام، و نمی تونم استرسش رو هندل کنم، پس قارچ چتری بلاگ اسکای شدم؟ از حجم شر و ور پست ها مشخصه.(ها فقط خودم حق دارم به نوشته ها بگم شر و ور- شما باید فقط بخوانید و به به چه چه کامنت کنید!) چه دنیای سختی شده. ای...
-
به وبلاگ من خوش آمدید - ۱
سهشنبه 31 تیر 1399 23:34
تصمیم گرفتم این موضوع رو پست سلسله وار بکنم، چون به شدت جالبه و گاهی خودم دقیقه ها این پشت قاه قاه می خندم به اینکه ملت با سرچ چه عباراتی وارد این وبگاه می شن. عمدتا هم ربطی به وبلاگ ندارند صرفا ماحصل تبحر اینجانب در انتخاب واژگان هنگام پست اندازی ست. مورد اول: طرف سرچ داده "زنم مثل بچه س!" و اومده وبلاگ ما....
-
ماسک آویز
سهشنبه 31 تیر 1399 10:38
یه ماشین دیدم، از جای دستگیره ی سقف کنار پنجره هاش، ماسک اویزون کرده بود. چهار تا ماسک کنار چهار تا پنجره... و این ماسک ها با باد تکان تکان می خوردند... وضعی. خیلی صحنه ی روحانی ای بود. این قدر که حواسم پرت شد نزدیک بود ماشین جلویی رو حسابی مورد عنایت قرار بدهم. :))))) به شدت حال کردم با اصل وجودش و خلاقیتش، و البته...
-
من آن پرنده ی پر گوی پر ملال را صبح فردا خواهم کُشت
سهشنبه 31 تیر 1399 02:11
این ثابت می کنه که منم اون قدرایی که تلاش کردم و ادعاشو می کنم آدم روشن و بی طرفی نیستم. هر چه هم بخواهم نمی تونم باشم.. ذهنم شدیدا جهت دهی شده ست و هر چی تیشه دستم گرفته ام سال هاست، باز به خودم می ایم می بینم ذره ای نتونسته ام بشکنمش. امروز اتفاقی عکس یکی از دوستان (که خیلی برام فرد ایده الی بود) رو تو عبا (؟!) یا...
-
خالی های زیبا، زیبا های خالی
دوشنبه 30 تیر 1399 01:17
اومدم براتون یک کوتیشن از شازده کوچولو بگذارم و برم. اونجایی که به گلای تو گلستان می گفت: من تا امروز نمی دونستم همچین جمله ای تو اون کتاب هست. فرض کن! شایدم می دونستم و یادم رفته. والا دیگه خودم هم نمی دونم چی رو واقعا نمی دونستم و یا چی رو از قبل می دونستم ولی یادم رفته. مهم هم نیست. منتها خواستم بگم بیا پیداش کردم....
-
ده دور تکرار کردم تا یادم نره چی قرار بود بنویسم امشب
یکشنبه 29 تیر 1399 00:11
بچا، اینو فقط با شما به اشتراک میشه گذاشت. تجربه ی امروزمه. من خیلی وقته شنیدن موسیقی سنتی داوطلبانه رو پس می زنم دیگه، پونزده شونزده سالگی خیلی تو فازش بودم، ولی الان خبری نیست. حسش نمی اد دیگه. می دونی شاید غم موسیقی سنتی برام بیش از حد بود. خیلی اذیتم می کرد شنیدنش... خودم هم ذاتا تبدیل به موجود افسرده خویی شدم این...
-
وقتی می گیم سگش شرف داره
شنبه 28 تیر 1399 14:41
روز پنج شنبه مادر سید عماد الدین سجادی که به مزارش رفته بود، متوجه حضور دو سگ در مزار او شد. این دو سگ همان سگ هایی بودند که عماد هر روز به آن ها رسیدگی می کرد و هر از گاهی آنان را برای شست و شو به خانه می اورد. او حتی برای این دو سگ اسم نیز گذاشته بود. (و شما خوب می دانید اسم گذاشتن، یعنی چه. یعنی پیمان بستن. یعنی از...
-
ادای مدیکالا؟
شنبه 28 تیر 1399 02:13
ها این مورد که بعضا دیدم زور می زنند اصطلاحات قلنبه سلنبه ی علوم پزشکی رو بچپونند تو کلامشون، پستشون، توییتشون، وبلاگشون و کلا هر جا چون ظاهرا حس شاخ بودن ایجاد می کنه توی فرد رو هیچ نپسندیدم. والا من خودم به دوستام که هم رشته ایم می خواهم بگم، هنوز جرئتم نمی شه نشانه ی اختصاری به کار ببرم مثلا بگم یو تی آی به جای...
-
شتر شتر شتر کینه
جمعه 27 تیر 1399 23:35
نمی دونم مشخص می کنه یا نه برای شمایی که دوریم از هم؟ من واقعا کینه ی شتر رو به ارث بردم. اوکیم اوکیم اوکیم، یهو از یه جا به بعد دییییییگه اوکی نیستم و هر چی هم بشه حتی خودم هم تلاش کنم دیگه دلم صاف نمی شه. احساسات عجیب دارم. شاید طرفم هم نفهمه، ولی دل من دیگه اون دل قدیم نمی شه. امروز یکی از بچه ها زنگ زد، و مغزم این...
-
توتوی جدید
جمعه 27 تیر 1399 22:59
یک عدد جوجو یاکریم از چنگ گربه نجات داده شده در حالی که برادر یا خواهرش به طرز نامردانه ای توسط همون پلنگ دریده شده، و هم اکنون در دستان من تشریف دارند، که دیالوگ مارلین (بابای نمو) رو در گوشش زمزمه می کنم: " نترس... بابا پیشته، بابا مراقبته، دیگه نمی گذارم هیچ کس هیچ اسیبی بهت برسونه، نمو." لعنت بهش من این...
-
تیلوریتی؟
چهارشنبه 25 تیر 1399 21:30
ها اینو چند روزه می خواستم از شما بپرسم... به نظرتون دیره یا هنوز وقت دارم به کلوپ طرف داران تیلورسوییفت بپیوندم؟ نمی دونم چه مرضی هست ما تو چهارده پونزده سالگی ادای ادم سی ساله ها در می اوردیم حالا الان که همه واقعا سعی می کنند ادا سی ساله ها رو دربیارند ما شترمون هوس اقتضایات چهارده سالگی رو کرده. قضیه از اون جا...
-
The dragon born comes
چهارشنبه 25 تیر 1399 21:09
من هر ده قرن یک بار برای فرار از استرس های کشنده ی روزمره می شینم اسکاریم بازی می کنم، وقتی می گذارمش کنار نهایتا، این قدر بیش از حد خالی ام کرده که دچار انهدونیای کامل شدم و بعدش نمی دونم با خودم و وجودم چه غلطی باید بکنم دقیقا! یعنی فرض کن اسکای ریم برای من مثل یک لاینه، اون ورش استرس شدییییید و اضطراب و افسردگی...
-
#اعدام_نکنید!
چهارشنبه 25 تیر 1399 05:05
دارم فکر می کنم اگر لحظات آخر زندگی خودم بوددقیق چی کار می کردم؟ و چون تا الان رسما توی همه ی روز و شب های سخت خودم یک انتخاب را بیشتر عملی نکردم، بازم همواره انتخابم همونه: می خوابیدم. شازده کوچولو بود یه افتاب گیر می اورد بهش می گفت تا اخرین لحظه ای که می بینمت طلوع و غروب مسمتمر کن، و تماشاش می کرد. ولی من هر وقت...
-
#اعدام_نکنید
چهارشنبه 25 تیر 1399 04:18
خب دیگه این دختر پیانیست خواننده هه رو دیدم گریه ام گرفت. لعنتی. این اهنگ از خون جوانان وطن هیچ وقت از مد نمی افته.