-
بلک پنتر
شنبه 8 شهریور 1399 13:14
الان دارم با ایزوفاگوس بیست سوالی بازی می کنم، با این مضمون که "حدس بزن دیشب کدوم یکی از اونجرز واقعنی مُرده؟" مثل برق گرفته ها بلند شده دونه دونه نام می بره که :"هالک؟" "اسپایدر من که خیلی جوون بود؟" "مرد مورچه ای؟" من همیشه گاهی در وقت های آزادم با خودم فکر می کردم کدوم یکی از...
-
در باب اخوان ثالث
چهارشنبه 5 شهریور 1399 03:47
امروز داشتم با خودم فکر می کردم که عجیب نیست؟ تخلصت رو بگذاری "امید"، ولی نهییلیستی و پوچ گرایانه ترین شعر نو های ادبیات زبان رو، بزنی به اسم خودت. همیشه دوست داشتم یکی ازم بپرسه از بین این همه شاعر، چرا دیگه هیچ وقت اخوان رو نخواندی؟ و اون قدر نزدیک باشیم که دلم بخواد بهش بگم چرا و نپیچونمش.
-
وقتی کسی به ما می گوید تمایل به خودکشی دارد، چه کنیم؟
چهارشنبه 5 شهریور 1399 02:27
نمی دانم! مطالعه هم زیاد کردم و روال مشخص نداره. ولی باید هر غلطی باید بکنیم به غیر بی خیالی طی کردن. جالبش اینجاست ظاهرا من خیلی شخصیت مناسبی دارم جهت اعلام افکار سوییسایدال آشنایان، دوستان و اطرافیانم. و لعنتی زیادن کسایی که چنین تمایلی دارند. به چند نفرشون برسم آخه. گاهی حس می کنم خیلی بار سنگینی است بر دوشم و بیش...
-
روز پزشک امسال
شنبه 1 شهریور 1399 23:57
از یک سال به خودت می ایی و می بینی قضیه یهو جدی می شه، که جدی جدی، داری می ری قاطی پزشکا، که جدی جدی واقعا کم کم ازت انتظار می ره در حالی که خودت با خودت فکر می کنی، من خر کی بیدم؟ :)))) روز پزشک می تونه قرینه ترین و راضی کننده ترین باشه وقتی یک شهریورت بیفته روی شنبه و اول هفته، می تونه تعطیل باشه و همین یه روز که حس...
-
بکَن، کنه!
جمعه 31 مرداد 1399 23:43
اعتراف تلخیه. ولی من کندن رو بلد نبودم. هیچ وقت. هر وقت قصد چیزی رو کردم، تا تهش رفتم، تا اخرین لحظه اش پای ثابت بودم. شاید در مواقع مختلف بهش عناوینی بگن تحت عنوان ثابت قدمی، کوشایی، استواری، خوش قولی، هرچه. ولی این یک نقطه ضعفه. این درجه از رها نکردن. این درجه از کلید کردن. این حجم از تلاش برای اموری که گاهی...
-
ترقوه
جمعه 31 مرداد 1399 01:25
والا درسی و غیره که هیچ، ولی مهم ترین دستاورد امروزم این بود که ایزوفاگوس امشب درحالی سرشو رو بالشت می گذاره که فکر می کنه فقط دخترا ترقوه دارند. تازه خیلی هم شرمنده شد که چرا داشته سراغ ترقوه ی خودش رو می گرفته. :)))) اقا سر کار گذاشتن خیلی حال می ده. متاسفانه. ها به کلی کنکوری تجربی فامیل و غیر فامیل هم وایب مثبت...
-
Q live
پنجشنبه 30 مرداد 1399 01:14
امسال اولین سالیه که من علاقه یا جرئت یا وقت یا حوصله یا دم و دستگاه یا اینترنتشو پیدا کردم که در لایو ملت در اینستاگرام شرکت کنم. و چهارپنج تا لایو تا الان شرکت کردم. خیلی باحاله. مخصوصا سلبریتی های مورد علاقه ات... مثل یک بزم خصوصی می مونه. :))) عدد اون بالا رو نگاه می کنی و با خودت می گی ما الان سی صد نفریم فقط با...
-
این هفته سه بار امد زیر دستم، دیگه نمی شه پستش نکرد
چهارشنبه 29 مرداد 1399 13:48
دل تنگ! پیش این سنگ دلان قدر دل و سنگ یکی است.. قیل و قال زغن و بانگ شباهنگ یکی ست.. دیدی آن را که تو خواندی به جهان یار ترین، سینه را ساختی از عشقش سرشارترین، آنکه می گفت منم بهر تو غم خوارترین (!!) ، چه دل آزار ترین شد چه دل آزار ترین ............ پ.ن. برای تمام لحظه هایی که با خودمون حس کردیم در حق احساسمون ناجور...
-
Woodchuck
چهارشنبه 29 مرداد 1399 00:04
فرض کن چی؟ یه موش خرما از لوب فرونتال سمت راست مخم شروع کرده، داره می جوعه مستقیم می ره عقب. دو تا خرچنگ هم با چنگک آتشین از پشت جفت گستروکنمیوس هام (اگه درست یادم مونده باشه) آویزون اند بین زمین و هوا.
-
نمونه ی خروار
دوشنبه 27 مرداد 1399 23:29
همین الان می خواهم موضوع و خلالی از واژه های اخرین پست وبلاگهای به روز شده ی اخیر بلاگفا را براتون بگذارم. سعی کردم بر اساس بار معنایی و برداشتم براشون کد رنگ درست کنم. تو خود حدیث مفصل فلان... 1. کمتر از چهار روز مونده به کنکور : راستش اینقدر امشب گرفته و ناراحت هستم که حتی حوصله نداشتم این عکس رو کراپ کنم بعد اپلود...
-
شجر
دوشنبه 27 مرداد 1399 19:33
خب خداوکیلی وضعیت شجریان خیلی بهم استرس می ده، اون قدر ها هم برایم مهم نیست این نیست که عاشقش باشم یا چی از نوجوانی زیاد دنبال می کردم صرفا، ولی تصور تیتر اخبار و اینکه "خسرو اواز ایران رفت" و حنجره ی جاویدش برای همیشه خاموش شد و ... باز میشه مثل روزی که هایده مرد! ما تا یک ماه داستان داشتیم تو فامیل. حال...
-
غم گین ترین عکس
پنجشنبه 23 مرداد 1399 01:34
غم برای من این شکلیه. و دوستش دارم و در اغوشش می کشم. اونقدری که دارم فکر می کنم فردا ببرم دم بیمارستانی جایی، همون جایی که اعلامیه ترحیما رو دیدم چاپ می کنه، از رویش یک پرینت رنگی تهیه کنم و بچسبونم کف دفتری چیزی و هر لحظه جلوی پرده چشمم باشه. فیزیکی باشه لمسش کنم. در حالی که به خودم نهیب می زنم کار ضروری ای نیست وسط...
-
ساقی تو بده باده که جانان همه جمع اند
سهشنبه 21 مرداد 1399 23:02
دیوید تننت با جیم پارسونز داخل پادکستش حرف زده. خب بزن منو بکش دیگه چرا زجرررر می دی؟ من اینو از کجا پیدا کنم الان. امشب شب عیش است که یاران همه جمع اند. اخ. و اخ. و اخ. یعنی مصاحبه گر دیوید تننت، مصاحبه شونده جیم پارسونز! ذوب شویم! پ.ن. بهتون گفتم یک عشق پیدا کردم تو دانشگاه، تمام مدت بغل گوشم بود ولی نمی شناختمش؟ تک...
-
دقیق و دقیق تر
سهشنبه 21 مرداد 1399 04:17
دقیق که فکر می کنم، من خودم هیچ وقت اون شکلی نوشته هام رو دوست نداشتم. هیچ وقت. دقیق تر که فکر می کنم، حالم خراب تر می شه، چون نوشتن، اون طور که فهمیدم همیشه نقطه ی جالب توجهی از شخصیت من بوده برای همه. و سخته فکر کردن به این مقولات چهار نصف شب. حالم از قلم عاجز و شکسته و ثقیلم به هم می خوره. از این ناتوانی در بیان...
-
پناه بر خواب
سهشنبه 21 مرداد 1399 02:02
می خواهم شعر کیارستمی رو دست ببرم توش مناسب با حال و هوای امشبم "از ستم روزگار پناه بر خواب از خنجر یار پناه بر خواب از ظلم اشکار پناه بر خواب..." حالا جالبش اینجاست فردا ارایه ی مزخرف دارم و می دونید من چه قدر بدم می اید از ارایه ی زورکی که خودم قبول نکنم خلاصه پناهی هم نمی شه برد به خواب گفتم برای شما...
-
کلاس اَن لاین
دوشنبه 20 مرداد 1399 18:37
خداوکیل خود استاد هم راضی نیست اگه بفهمه من در حالی که شلوارم پایینه دارم کار اورژانسی در دستشویی انجام می دهم و زور می زنم، هم زمان در کلاسش حضور دارم! اسیییییر شدیم. با خودم داشتم فکر می کردم فرض کن یک لحظه از هر گوشی یک عکس از محیط پیرامون ارسال بشود برای استاد. حقیقتا منظره ای که از طرف من ارسال می شد بدیع ترین...
-
خوش خوش خرامان می روی؟ ای خوش تر از جان خنجرت ارزوست!
دوشنبه 20 مرداد 1399 18:32
دوستم بهم از پشت خنجر رو زد و عمیق تا دسته فرو کرد داخل و بعد هم سه دور چرخوندش که جاش بمونه، بعدش یادش افتاد به گه خوردن و معذرت، بهش گفتم ناراحتم ولی اوکیه بابا. زاویه دیدت رو احترام، نمی دونم اینی که دیدی چه جور صندلی ایه، ولی لابد وقتی می گی هست دیگه. (اشاره به یکی از نظریات راسل که عمری بود می نویسم اینجا با...
-
بی اسم
شنبه 18 مرداد 1399 12:59
پس کله شو رنگ زدم و ولش کردم تو آسمون کثیف دلمرده ی تهران. لیاقتش اسمون بود. خونه هرچی هم بزرگ باشه، طاقش هرچی هم بلند و دلباز باشه، گولو های لوستر هر چه قدرم که برق بزنه، بازم برای طبع یک موسی کو تقی قفسی بیش نیست. حالا یک قفس داره، به بزرگی اسمان. و پرید و رفت و ما رو گذاشت تو خماری زندگی قبلی مون. روی دستم یکم رنگ...
-
اخ مای بک
شنبه 18 مرداد 1399 03:13
با اختلاف، سنگین ترین هفته ی سال کرونایم بود و کماکان هست! واقعا حس می کنم دارم وا می دم و احتمالا بعد این که آخرین برنامه ام هرچی که هست امتحانه پروژه ی کاریست تحویله هرچی به محض این که از شرش خلاص بشم، مطمینم کم کمش تا یک هفته رو به افق می شم اینقدری که دارم به خودم فشار می آرم چون اتفاقا این بار (برخلاف بقیه زمان...
-
ملغمه ای از تناقض ها
چهارشنبه 15 مرداد 1399 20:50
بیایید ببینید اسکای بلاگر مشهور قرن، مدافع حقوق حیوانات، وسط پاره شدن از درس و مشخ و پروژه و امتحان، به طرز لحظه ای هوس مین دل سرخ کرده. (یک مدل غذا که مادربزرگم با کله پاچه درست می کنه.) خدایا همین الآن در همین جا منو بکش، فردا دیره. *البته می تونه ناشی از دلتنگی بیش از حد برای پدربزرگ مادربزرگ باشه. و نه بیشتر. خودش...
-
اپیزود اخر، اویی که می خواست خون رگش را کادو بدهد
چهارشنبه 15 مرداد 1399 02:14
روی پاکت کارت پستالی که برایش پر کرده بودم، نوشتم: تقدیم عزیزترین ...، و با خودم فکر کردم این بار مجبور نیستم نگران دروغ گویی و پتیارگی کلمات باشم، با خودم فکر کردم، معدود باری ست که می نویسم ترین ولی نگران احساس متناقضم نیستم . چون واقعی ست. کم پیش می آید. فهمیدم خطی از قصه است که می گویی "ترین" و واقعا...
-
ایکر مقدس دستکش هایش را اویخت
سهشنبه 14 مرداد 1399 19:43
امروز مهمترین و در عین حال دشوار ترین روز زندگی من است: زمان خداحافظی فرا رسید. سفر من در دنیای فوتبال سی سال پیش آغاز شد، یک سفر طولانی بود و مانند همه ی سفرها، لحظات خوب، شادی ها و غم و اندوه به همراه داشت. در این لحظه از زندگی ام بدون هیچ شکی می توانم بگویم که ارزشش را داشت... من بسیار خوش شانس بوده ام که توانستم...
-
اسیر غرق
سهشنبه 14 مرداد 1399 10:51
تو اونقدری درگیر مردن و غرق شدن توی مردابت بودی، که هیچ وقت نفهمیدی هر لحظه چند تا دست و طناب و پیچک داوطلبانه دراز شده سمتت تا فقط به محض اینکه دستت رو دراز کنی از مرداب بیرون کشیده بشی. تو اونقدری درگیر فریاد "من نمی تونم نفس بکشم" های خودت بودی که اصلا نفهمیدی خیلی ها بودند به دست و طناب رضایت ندادند و...
-
Ocpd های زیر لب، عشوه های پنهانی
سهشنبه 14 مرداد 1399 00:21
این تبلیغ لامصب هست توی همه ی وبلاگ هامون هم می آد؟ همین که عکس پوستیه که موها تازه از زیرش جوانه زدند و یک دستگاه ظاهرا کاشت مو کنار مو هاست. من هر بار هر بااااااار اگزکتلی هر بار که این تصویر رو می بینم فقط یک چیز دلم می خواد: یه تیغ بردارم، تک تک اون جوانه موها رو بکلاشم سفییییید بشه بره پی کارش! اینقدددددر این...
-
نه خسته لامصب
دوشنبه 13 مرداد 1399 23:19
بدنم خالی کرده شدیدا خستمه خستمه خستمه خستمه خستمه خسسستمه. و برای خسته بودن وقتی ندارم، و این حقیقت خودش بیشتر خسته ام می کنه.
-
اولین امتحان اسکایپی
دوشنبه 13 مرداد 1399 20:42
تا حالا امتحان مجازی دادید با اسکایپ؟ من همین الان از سر اولین امتحان مجازی اسکایپی خودم می آم و فقط حس مرگ می کنم. تمام. چی بود اقا پشماااام. حالا می فهمم بنده خدا اون دوستم که مهندس نرم افزاره چرا هر بار که تو این پنج شش ماه زنگ می زنه درجا می گه من موهام ریخته سفید شده کچل شدم و بعد شروع می کنه نقیدن درباره ی...
-
کانال صفر
شنبه 11 مرداد 1399 03:03
اقا. بیایید جایزه ی حل معضلات قرن رو بدید خودم از جلو چشماتون محو بشم. نیست خیلی وقت دارم این وسط یک مسابقه شرکت کردم، و بسی دوست دارم برنده بشم. مسابقه اش رای دادنیه و شماره موبایل می زنی کد پیامک می کنه و کد رو می زنی رای ثبت می شه. و نتونستم رای جمع کنم دارم از رقبا عقب می افتم. به خاطر اینکه اهل مجازی و تبلیغ و...
-
Go to 0
جمعه 10 مرداد 1399 22:39
خب، برگشتیم سر خانه ی اول. که. من. کادو. چی. بخررررررم. پ.ن. خداوکیل الانه که کله ام رو با داس بکنم ببرم بندازم جلویش بگم بفرما همینو می خواستی؟ ملولم. ملوووووول! فردا می رم همین کتاب که اکثرتون گفتید رو بخرم خلاص کنم خودمو چیه بابا کابوس شده. از زندگی افتادم.
-
در باب تمجید سکوت
جمعه 10 مرداد 1399 21:44
و قسم به حقارت واژه و شکوه سکوت، که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
-
تعیین قلمرو
جمعه 10 مرداد 1399 01:55
می دونم احتمالا به شخصیتی که از خودم بروز می دهم در بیرون نمی آد، ولی به شدت روی ادم های دور و برم و خصوصا دوستام تعصب وحشت ناک دارم، گاهی غیرمعقولانه. عالم رفاقت و محبت منو کور و کر می کنه گاهی. یعنی وای به حال وقتی که مخم یکی رو به عنوان عضو خودی بپذیره و گارد اجتماعی ام رو بدم پایین نسبت بهش، دهن خودم و خودش و باقی...