-
Suicide attempt no.last
یکشنبه 30 دی 1397 00:56
وای چه قدر ترسناک دلم درد می کنه قرار بود بدون درد باشه لعنتی. سه بار با خودت تکرار کن: " من الآن فقط تحت جو روانی و تنش ایجاد شده هستم و هیچ اتفاق خری رُخ نخواهد داد." " من الآن فقط تحت جو روانی و تنش ایجاد شده هستم و هیچ اتفاق خری رُخ نخواهد داد." " من الآن فقط تحت جو روانی و تنش ایجاد شده...
-
دانه ی برتی بات با طعم استفراغ
شنبه 29 دی 1397 23:37
والا من نمی فهمم چرا وقتی موقع غذا خوردن در مورد چیز های چندش آور حرف بزنی، حال آدم ها به هم می خوره. دانشگا هم یه بار سکانس های saw رو آورده بودن بچه ها، اونجایی که دل و روده ی زنه رو می کشه بیرون داشتیم می دیدیم، خب هم زمان زنگ ناهار بود من داشتم ناهارم رو میل می کردم، هی همه می گفتن چه جور می تونی کثافت؟ :))) خلاصه...
-
BASHFUL AVANGARD
شنبه 29 دی 1397 00:52
آقا خدائیش همه ی شما شاهدید دیگه، من کم کم ش " دو روز " زود تراز کل شل مغز های دنیا، پست ۲۰۰۹/ ۲۰۰۱۹ خودم رو گذاشتم. من آوانگارد شُل مغزام. هورا. هل یح. جهان داره مثل چی از من تبعیت می کنه. می بینی؟ موجش ایران رو هم گرفت. بازیگر ها شروع کردند. بچه ها هم حتی یک سری ها بعله. اینم واسه شما، به مناسبت چالشی که...
-
چیستان - ۳
جمعه 28 دی 1397 01:20
یک دوستی پست گذاشتند به مضمون: "زندگی چیست به جز لحظه ی خندیدن تو؟" چون ما نمی توانیم و اخلاقا کار درستی نیست زیر پست ملتی که نمی شناسیم فساد برپا کنیم و شخصیت فوق العاده فرهیخته و با کلاسی هستیم، فلذا بچه ها بفرمایید فساد را در وبلاگ خودمان ریشه می زنیم. بفرمایید که "زندگی چیست، به جز لحظه ی خندیدن...
-
Wifi posture
جمعه 28 دی 1397 00:21
فهمیدم اگه این پوزیشن خاص رو بگیرم وای فای از توی هال هم آنتن می ده و می تونید هم چنان در خدمت پست های حقیر باشید آیا متمایلید؟ ولی خیلی پوزیشن سختیه انصافا باید تصمیم گیری کنم!! :دی
-
?Baw baw black sheep have you any wool
پنجشنبه 27 دی 1397 21:26
سلام بچه ها جووون، آقا وجدانا مرسی که حواستون هست به نبودن های آدم و می آیید خبر می گیرید. عرض شود که این خیلی شدیدا دلگرم کننده س، واقعا فدا مدا برم من. :دی اصلا به نظرم خیلی غلط بی جا کرد اونی که گفت بچه های نسل ما اجتماعی نیستن و هی دهه های قدیم رو کوبوند تو سرمان که برید ازشان یاد بگیرید اخلاق و آداب چی هست و شما...
-
ده. سال. پیش.
جمعه 21 دی 1397 11:56
داشتم آدرس می دادم که شاهزاده ی دورگه فیلمش کی ساخته شده. گفتم آره همین سه چهار سال پیش. گفت یعنی حدودا چه سالی؟ گفتم همین ۲۰۰۹ اینا بود دیگه یادش به خیر خیلی خر بودیم خوش می گذشت. بعد که بهم گفت می دونستی ده سال پیشه؟ خشک شدم. ده. سال. پیش. والا من نفهمیدم چی شد که این شکلی شد. نفهمیدم. اصلا حس نمی کنم ده سال پیش...
-
دیدی چی شد؟
جمعه 21 دی 1397 00:34
خوب نشدم، ولی معتاد چرا. معتاد به دو چیز. دارو. و درس دانشگا. خاک بر سرم یعنی. به کلداکس و گریپین و دیفن هیدرامین و فنیل افرین کلراید و کلر فنیرآمین و دکسترومتورفان (این یکی شربت تلخیص شده ش شدیدا عشق منه و از نوجوانی بهش ارادت دارم) و ما یحتویات دیگری که توی این داروهای سرماخوردگی می ریزن و نمی خواهیم تا اون حد دقیق...
-
بوی خورشید می پیچید
پنجشنبه 20 دی 1397 17:09
خورشید دارد به عاشقانه ترین شکل ممکن غروب می کند. و می دانی... آره من می دانم که این بوی نسبتا گرمی که به مشامم می رسد و از پشت چشم هایم رد می شود، بوی سینوس های چرک زده ام است... حتی این را هم می دانم که تصویری که روی دیوار می بینم صرفا آدمکی ست که موهایش از شدت کپک زدگی سیخ وایستاده اند... منتها ترجیح می دهم که در...
-
مریضی خوبه
دوشنبه 17 دی 1397 03:06
به سبک شل سیلوراستاین -که لعبتی ست بی مثال- مثلا: مریضی خوبه مریضی خیلی دوستت داره مریضی هر روز صبح یه لیوان آب پرتقال تازه مهمونت می کنه اون تند تند برات چایی دم می کنه مریضی برات یه بغل اسمارتیز مجانی می آره و روت یه پتوی گرم و نرم می ندازه مریضی مجبورت نمی کنه صبح های زود از خواب بیدار بشی یا با آدم ها حرف بزنی یا...
-
چراغ ها را من خاموش می کنم - اپیزود دوم
دوشنبه 17 دی 1397 02:02
با در نظر داشتن این پست با عنوان مشابه، و ضمن تشکر سوبله از زویا پیرزاد، الآن می خوام یک احساس باهاتون به اشتراک بگذارم: حس شب هایی که تا صبح بیداری و تعداد بارهایی که اعضای خانواده، تو تاریکی گیج و منگ بیدار می شن تا به سوی سرمنزل مقصود حرکت کنند رو می شماری. یعنی قشنگ مردم آزاریه. :))) حیوانکی ها بندگان خدا.
-
فخر فروشی
شنبه 15 دی 1397 21:42
ببینید کامنتشو، تو پست های دور هست، مجبورم این جوری فرو کنم به چشم: " مرسی مرسی مرسی نمیدونم چی بگم از حسم وقتی دیوانهوار میگشتم دنبال این آهنگ و هیچ جا با کیفیتش رو پیدا نمیکردم با تمام وجودم ازت ممنونممممم کلییگ" باید بگم که خِش خِش خِش، خواهش می کنم. اختیار دارید. فدا مدا. اصلا ما تخصصمون توی اقلیت...
-
شمس روزگار
شنبه 15 دی 1397 20:37
یک دست چارتُخمه و یک دست کُلدیمال رقصی چنین میانه ی میدان، نه آرزوست خب، وارد استیج سوم شدیم و دیگه واقعا نِه می کِه شَم. گفته بودم آقا همه ش اکی، ولی آب، تُف، مُف، اشک، خلط و هر چیز مشابه خیر... که بفرما!! بعد می دونی کیلگ چه قدر آرام بخش و دلگرم کننده هست حرف هایی که می شنوم تو این وضع، "دکتر ها که مریض نمی...
-
*mouse no. 7 is coughing*
شنبه 15 دی 1397 08:32
در این وا نفسای زندگی همان طور که بالشتم را زیر سرم تا زده بودم و دوست داشتم شوفاژ کنارم را به هر نحوی که هست ببلعم، داشتم به یک سری قابلیت های ریز فکر می کردم، از آن هایی که شاید خیلی فرقی نکند در زندگیت آن ها را داشته باشی یا نه؛ چون آن قدر ریز اند که سر جمع تاثیر شگرفی نخواهند داشت. ولی فقط کافی ست اراده کنی تا...
-
انرژی وارد می کنیم، چه انرژی ای
جمعه 14 دی 1397 23:29
عمو قنّاد رو آوردند توی خندوانه. :))))))
-
ULTIMATE BIGCHILL
جمعه 14 دی 1397 01:08
حالا الآن این شکلی ام. وای خیلی باحاله انگار رو صندلی الکتریکی نشستم. هی سعی می کنم ماهیچه هام رو سفت کنم، باز می لرزه خودش. هی نمی شه. یک پتوی جدید آوردم. پتوی بزرگ و جان دار و بزرگ تر از یک نفر. و دوستش دارم. توش گم می شی.
-
ULTIMATE SWAMPFIRE
جمعه 14 دی 1397 00:28
تب کردم در حد لالیگا اسپانیا. یعنی این برف به یک شکلی باید از چشم ما در می اومد دیگر. به عبارتی بهتر، در هات ترین اوربیتال خودم قرار دارم. ها ها. چه مزه ها که نمی ریزم با این حال. بعدا برید پشت سرم پز بدید بگید ما یه بنده خدایی رو می خوندیم حتی وقتی داشت می سوخت و از کف دستاش به مثابه سوامپ فایر بن تن آتیش می زد...
-
گل بگیرند
پنجشنبه 13 دی 1397 16:28
بند اومد چرا؟ بیمه نبود این برف؟ من اعتراض دارم. بابا من هنوز هیچ غلطی نکرده بودم. تازه تو مرحله ی از پشت پنجره نگاه کردن بودم. عح. بریم کوه.
-
ها قصد جان من را کرده بود
پنجشنبه 13 دی 1397 16:03
بهم گفت آره فردا بپر بیا بریم کوه که هوا هم خیلییییی مناسبه. الآن دیگه مطمئن شدم حتما هدفش سوء قصد و ترور جان من بود. وگر نه چه توجیه دیگه ای داره تو به یک کوه نرفته برگردی همچین حرفی بزنی. بریم کوه؟ کجا بریم؟ کوه خودش داره میاد به ما! وای ولی اگر می رفتم چه قدر جذاب می شد. مثل این فیلم ها زیر برف گیر می کردیم. بعد...
-
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
پنجشنبه 13 دی 1397 15:20
نمی شه من با سازمان سیایی اف بی آیی سپاهی چیزی هماهنگی کنم، تو روز مرگم برف ببارونن یه جوری؟ حس می کنم خیلی از نظر بصری زیباست، با برف تموم شدن. پنگوعنا چرا نمی آن لامصبا راستی. هی نگاه می کنم پنگوعنی نیست.
-
برف نو
پنجشنبه 13 دی 1397 15:04
برف نو، برف نو، سلام، سلام! بنشین، خوش نشسته ای بر بام. خام سوزیم، الغرض، بدرود! تو فرود آی، برف تازه، سلام! کریسمس دیگه واقعا ایز هیر. دیدین جدیدا امسال دپوی شن و ماسه گذاشتن تو سطح تهران؟ تمام مدتی که تو پارک ها و مسیر های رفت و آمد می دیدمشون، به این فکر می کردم کی قراره به عنوان مردم، از این ها استفاده کنیم. امروز...
-
اسید معده ام چگونه در شبی زمستانی، مرا هضم کرد
پنجشنبه 13 دی 1397 04:08
به همین گونه که مشاهده می کنید، بنده الآن در حال خیالبافی برای ماست خوردن (بدون دست و برای رفع گشنگی) هستم. و تا در وبلاگ، امشب هسته ی اورانیوم شکافت داده نشود، از پایداری نخواهم ایستاد. راستی من امروز یک حقیقتی در مورد وجود خودم کشف کردم. بنده بر خلاف آروغ های بسیار بسیار آزاد اندیشانه م، اصلا توانایی "نه...
-
یادم اومد یادم اومد. چیستان - ۲
پنجشنبه 13 دی 1397 02:54
معما را حل بفرمایید: بالاخره کامبیز یا سمیه؟ جواب . گزینه ی "هیچ کدام، رعنا" صحیح می باشد. یا حتی، "هیچ کدام، بیژن". سوژه را از بزرگواری دزدیدم که آمده بود برای آش رشته ی آخر هفته شان، کشک فراهم کند و گذاشته بود روی سرش. که بالاخره کامبیز یا سمیه! و حتی راهنمایی تون هم کردم.
-
پزشکی غیرانتفاعی؟
پنجشنبه 13 دی 1397 01:41
این چیه از سر شب دارن می کنن تو پاچه ی ما پاشید بریم اعتراض پاشید بریم اعتراض. والا اینقدری مطمئنم عملی نیست و شر و وره که هیچ. از طرفی این آپشن هم مطرح هست که کلا قراره انقلاب شه پس برامون مهم نیست آخرش چی به چه نحوی. یعنی دقت کردم ها، جدیدا همه کلا افتادیم روی یک دور باطل بدین صورت که هر اتفاقی که می افته بر می...
-
این پست قرار بود وجود داشته باشه
پنجشنبه 13 دی 1397 01:21
و توش درباره ی یک موضوع جالبی قلم فرسایی بشه، منتها نویسنده ش هر چه قدر زور زد، یادش نیومد که دو دقیقه پیش قرار بود در مورد چه موضوعی بنویسه توش. ولی این دلیل نمی شه حق وجود داشتن رو ازش سلب کنیم. پس این شکلی میشه: این پست وجود داره. فقط وجود داره. و این وجود داشتن دلیل لازم و کافی موجود بودنشه. ای پست فراموش شده ی...
-
Mission impossible
پنجشنبه 13 دی 1397 01:12
دویست هزار تومان به من مقروضند، و من فردا باید زنگ بزنم بعد از یک ماه دست به سر شدن، جدی پیگیری کنم که چرا پول من رو پس نمی دی لامصب. هیچی دیگه، خیلی ازین جور کار ها بدم می آد. خیلی نامردی هست که آدمیزاد رو مجبور به همچین واکنش هایی می کنند. والا دارم کهیر می زنم. وضعیت خراااب ها خراب. از همین الآن مطمئنم فردا که زنگ...
-
استاد مدافع حقوق حیوانات - یافتم، یافتم
سهشنبه 11 دی 1397 20:53
در جزوه ش درباره ی یک دارویی گفته: "تا کنون در انسان عارضه ی خاصی گزارش نشده است، اما در موش ها باید در بارداری با احتیاط استفاده شود چون می تواند به جنین آسیب برساند." برم نظرش رو درباره ی گیاه خواری و وگان و لیبرالیسم و این جور مقوله ها بپرسم، یا هنوز زوده؟ استاد حیوان دوستِ من. قلب. حتی اگه هیشکی دوستت...
-
جوک - ۲
دوشنبه 10 دی 1397 23:14
بیایید یه جوک دیگه بگم! ما سه نفریم، از رو هم تقلب زدیم. کپی = پیست. یکی رو داده ۱۸، منو داده ۱۲، اون یکی رو انداخته. :)))) ماده ی مصرفی مورد علاقه ی استاد ما را پیدا کنید. یه پست جدی درباره ش نوشته بودم، پاکش کردم. گفتم تو قالب جوک بخونید هیجانش بیشتره. ولی قبول کنید استاده خیلی خُله.
-
جوک - ۱
دوشنبه 10 دی 1397 22:41
بیایید جوک بگم براتون شاد شید. امتحان تاریخ داره، برگشته می گه : " مگه معاویه پسر عمر و عاص نبود؟" جدی این سوتی ضایع تریه یا اینکه من فکر می کردم اسم رهبرمون اصغره؟ می خواستم بش بگم، آره. تازه خبر نداری... ابوموسی اشعری هم بابابزرگشون بود. :))) ولی به جاش سر کارش گذاشتم. الآن ایزوفاگوس کاملا متقاعد شده که...
-
کتابی نویسی
دوشنبه 10 دی 1397 22:23
یه بار یکی از دوستام زد رو شونه م، بهم گفت :" چرا مثل بابا ها پیام می دی کیلگ؟" :)))) حرفش واسم دل نشین بود. چون دوست عزیزم بود. جمله ش هم ناب بود. لحن کتابی نوشتن من رو، به پیامک های بابا ها تشبیه کرده بود. حتی یادمه می خواستم پستش کنم و عنوانش رو بنویسم: "بابا نبودیم ولی بابایانه پیام می دادیم."...