احساس من رو به حیوانات فقط یه گروه می تونند درک کنن،
اون گروه هم نه گروه های حامی حیواناتند،
نه مجریان امور باغ وحش اند،
نه حتی محیط بان اند...
اون گروه انیمه ساز های ژاپنی هستن.
نویسنده ها و طراح ها و صدا گذار ها با هم.
یعنی یک اپیزود قدیمی از مهاجران رو دیدم، اون گرگ یا روباه یا کایوت لوسی می... هر چی که هست. با دیدنش اشک به چشمانم حلقه زد الآن از شدت لذت. جدی می گم، این امور رو فقط ساده زیست ها و دست از دنیا شسته هایی مثل ژاپنی ها می فهمند. من تو هیچ فرهنگ دیگری ندیدم این حجم از لطافت و ارزش قائل شدن رو. البته فرهنگ های زیادی رو آشنا نیستم، ولی از بین آشنا ها، فعلا فقط همین ژاپن هست.
یعنی خب این واقعا یه هنره، با چند تا طرح ساده، تازه اونم تو زمانی که صنعت انیمیشن پیشرفت الآنش رو نداشته، این حجم از احساس به من منتقل می شه، انگار که خودم دارم دستم رو دور اون کایوت حلقه می کنم. ضربان قلبم شدت می گیره حتی باور کن. احساسی که نسبت به انیمیشن ها و فیلم های امروزی ابدا ندارم.
اسمش هم یادم نیست چیه.. اسم اون کایوت خل.
این انیمه های الانشون که وقتی می بینی دهنت باز می مونه از ظرافت و سناریوشون رو شونه های غول هایی مثل مهاجران و رامکال سوارن عمو :)
خداییش من با رامکال زندگی کردم. اولین باری که عکس واقعی راکون دیدم باورم نمی شد اون شکلیه. میگفتم نه، این راکون نیست..راکون رامکال بود :)))
و این دوتا پست ازت خوندم کامل نبودن.
چرا؟
تگ نداشتن. دیفالت شمای کلی پستات اینجوریه که یه عنوان..یه متن مشکی..یه دو سه خط تگ آبی زیرش. این و یکی دیگه خط آبیه رو نداشتن :/
متاسفم. (دکمه قرمز را فشار می دهد)
(تحت تاثیر اون مسابقه **شره علیخانی ست)