-
دو چشم صاحاب مرده
پنجشنبه 19 مرداد 1396 02:53
نگاهم می کند. با چشم های قهوه ای. نگاهش می کنم. با چشم های قهوه ای تر. می آید نزدیک. می روم نزدیک تر. دستش را می آورد جلو. دستم را می برم جلو تر... که: "لمسش کردی نکردیا کیلگ!" "آخه..." "گفتم نه، مریضه. از قیافه ش مشخّصه." می نشیند رو به رویم. می نشینم رو به رویش. و می روم تو نخش... به...
-
ابر خلّاق هزاره ی سوم
چهارشنبه 18 مرداد 1396 01:33
آره یه دو سالی هست آقای خسرو انجم نامی که امشب دعوت شده به خندوانه رو می شناسم و کاریکاتور هاش رو دنبال می کنم. فقط فرقش این بود که فامیلی ش رو می خوندم خسرو انجَم در صورتی که خسرو انجُمه. این آدم یکی از آدم هایی ه که وقتی شناختمش اینجوری بودم که آره، من یه تیکه از هزار قطعه ای که پازل شخصیتم رو کامل می کنه برای همیشه...
-
هم اینک حجّت بر من تمام شد
سهشنبه 17 مرداد 1396 23:21
صبحا سر صبحانه، بیسکوییت های مادر چه قدر شیرین و ترده، بیسکوییت های مادر... با تشکّر از تلویزیون توی مسافرت. و همیشه خیلی اتفاقی دغدغه هایمان حل می شوند؛ درست در اتفاقی ترین نقطه ای که انتظارش را نداریم و مدّت هاست از آن ها دست کشیده ایم. *دو تا بچّه کوچولو اند، سه چهارساله طور. باباشون نشسته وسط با هم بیسکوییت مادر...
-
نفرین به سفر
سهشنبه 17 مرداد 1396 01:50
دوستام، آشنا ها و بچّه های هم سنّ خودم (و حتّی کوچیک تر از خودم!!!) رو می بینم تو اینستاگرام که با دوست دختر دوست پسراشون می رن مسافرت (تازه حتّی مسافرت خارج از کشور) و چه قدر هم عشق می کنن و بهشون خوش می گذره و با چه هیجان مضاعفی عکس آپلود می کنن... بعد از اینور وضعیت دراماتیک خودم رو می بینم که هنوز در مرحله ای از...
-
مراسم تحلیف ریاست جمهوری
شنبه 14 مرداد 1396 17:32
آقا برید ببینیدش، روحانی بین جنّتی و لاریجانی قوّه قضائیه نشسته. :))) بعد میکروفونشون هم مشکل داره خر خرررررر می کنه. قاری بدبخت قرآن خودشو پاره کرد صدای میکروفون در نمی اومد. شایدم مشکل صدا و سیماست که برای ما اینجوری پخش می شه صرفا و اون جا مشکلی ندارن با صدا ولی اگه اونجا هم همین باشه که آبرومون حسابی رفته. :))) یه...
-
بی تو من با خط حمله ی لخت بارسا چه کنم؟
شنبه 14 مرداد 1396 02:51
به نیمارم باید گفت: چرا رفتی چرا من بی قرارم؟ به سر سودای آن شوت تو دارم... نگفتی بارسا امشب چه غوغاست؟ ندیدی حمله اش بی تو یه من ماست؟ چرا رفتی چرا من بی قرارم؟ چرا رفتی چرا من بی قرارم؟ یعنی من بشینم بازی های پاری سنت ژرمن رو به خاطر نیمار دنبال کنم؟ کی پاسخگوی حجم وقتیه که قراره از من تلف بشه؟ اه. تازه اصلا تو...
-
خونم به جوش اومده
جمعه 13 مرداد 1396 18:28
در معنای حقیقی و نه کنایی. گرمه... ظهر جمعه ست. و من کیلومتر ها پیاده زیر آفتابی که با زاویه ی سینوس مساوی یک می تابه راه رفتم. می گن که گویا ما وسایل نقلیه ی عمومی داریم. ولی به شخصه نقلیه تر از خودم مشاهده نکردم. هر چند چهار راه یک بار، ازین فلکه های آب آتش نشانی می دیدم و از مقیاس یک تا ده با خودم حساب می کردم آیا...
-
چه صبح فر انگیزی
چهارشنبه 11 مرداد 1396 07:48
کورمال کورمال در حالی که مثانه اش در حال انفجار است، از خواب بلند شده و قصد دست شویی رفتن می کند. در راه به خوابش هم فکر می کند که دارد هر لحظه بیشتر از پیش محو می شود ولی در خاطرش نمی آید. دوست دارد چشم هایش را نیمه بسته نگه دارد تا خواب از کلّه اش نپرد. در همین میان که حتّی دست را از پا تشخیص نمی دهد درد شدیدی در...
-
پیام بازرگانی بریم
سهشنبه 10 مرداد 1396 22:20
خب، تصمیم گرفتم که یه پیام بازرگانی برم رو وبلاگم. البتّه نه به جهت تبلیغ. دانلود کنید می فهمید: دانلود - رمز فایل هم چنان kilgharrah هست بنا به عادت قدیمی (دیگه انصافا آهنگش رو هم ساختم، دلیری پیدا نمی شه لیریکش رو برام بنویسه؟) همین الآن بازم دارم پیام بازرگانی تماشا می کنم. محتویات شامل: خانم هایی که رنگ مانتوشون...
-
دستاش می لرزه
سهشنبه 10 مرداد 1396 00:39
مجید افشاری رو می گم، موقع اجرای استند آپ کمدیش توی مرحله ی نیمه نهایی مسابقه ی خنداننده شو. حس خوبی نیست. وقتایی که کاغذ لرزون جلوی چشمام پیچ و تاب می خوره. حتّی اگه دیگه تا سال های سال دستای خودم بهش نباشه. از دیدن این صحنه متنّفرم. تو دستات رو مشت می کنی و رو کاغذ فشار می دی ولی انگار بر عکس جواب می ده، کاغذ این...
-
شب نویس ها
دوشنبه 9 مرداد 1396 04:00
اعتراف می کنم که... به عدد های نشان دهنده ی ساعت پست های مختلف، علاقه ی وافر و خارج از حد کنترلی دارم. (فرنگی ها ونسل جوان خودمان به آن می گویند کراش یا آبسشن که البتّه حقّ مطلب را هم بهتر ادا می کند و خیلی افسوس می خورم که چرا گاهی اینقدر قاصر می شویم از معادل سازی وجود و حقیقت یک کلمه در زبان خودمان و بالعکس از زبان...
-
اگر قبری از قبر ها گیمری
دوشنبه 9 مرداد 1396 02:18
- (عجله دارد، چند لحظه ی دیگر باید برود جایی) بیا هری پاتر بازی کنیم. بیا. الآن. - باشه حالا فعلا برو کارت رو انجام بده برگرد، بعدش با هم بازی می کنیم. - نه بیا وقت دارم حدود پنج دقیقه بیا بیا بیا... (دست و لباسم را به زور به دنبال خودش می کشد که یعنی بیا.) - ای بابا من که تموم نمی شم، صبح تا شب همین جا هستم...
-
خواب دلفینی
یکشنبه 8 مرداد 1396 02:34
عرض شود که الآن در حال حاضر سطح دغدغه این است که آیا من کاملا خودم رو از پریز بکشم و برم متکام رو بغل بزنم به قصد لالا، یا تا دو ساعت دیگه که می شه چهار و نیم صبح بیدار بمونم تا ال کلاسیکو رو ببینم و ضبط کنم؟ نصفی از مغزم به لایحه ی شماره ی یک رای اعتماد می دن، نصفی دیگه به لایحه ی شماره ی دو. شده عین همین قضیه ی حذف...
-
ورزش
شنبه 7 مرداد 1396 15:11
راستش اینه که برای مدّت خیلی مدیدی یعنی حدود شش ساله که سر تیپ و قیافه م هیچ سختی ای به خودم ندادم. همیشه خیلی راحت به خودم گفتم خوب همینه که هستم به هیچ کسی هم مربوط نیست اندام خودمه. هر وقت دلم خواسته پر خوری کردم در حد انفجار، هر وقت عشقم کشیده به خودم گشنگی چهل و هشت ساعته دادم واسه ی تنبیه. هر وقت رو مودش بودم سر...
-
دکلمه های آتشین پدر
جمعه 6 مرداد 1396 22:57
یعنی می خوام بگم، بابای من به واسطه ی خوب بودن انشا و متن نویسی ش (که اتّفاقا همیشه هم معتقد بوده ژن های خالص نویسندگی خودشه که توی وجود من در این زمینه می درخشه.) یک سری متن دکلمه طور برای مناسبت های مختلف داره که در برهه ای از زمان،( حدود سی و اندی سال پیش فکر کنم!) خودش سر صف مدرسه ی دبیرستان شون خونده، در نقطه ی...
-
دنیای فانتزی
جمعه 6 مرداد 1396 04:22
قبولش خیلی سخته که همیشه بعد خوندن و دیدن کتاب ها یا فیلم های اکشن و فانتزی، به خودت بیای و ببینی دوباره پرت شدی توی دنیای هردمبیل روتین خودت. دنیای ساده ای که از اوّلش تقریبا تهش رو خودت با خودت هم می تونی حدس بزنی که قرار نیست سیر زندگی چندان متفاوتی داشته باشی و ساده مثل همه به وجود می آی، خیلی ساده تر بعد از مدّتی...
-
چگونه از فرزند دو قلویمان عکس بگیریم؟
پنجشنبه 5 مرداد 1396 17:18
دو عدد دختر بچّه ی شش ساله که دو قلو بودند در آتلیه ی عکاسی مشاهده کردم. با چشمان رنگی سبز دیوانه کننده و پوست سفید و موهای طلایی طور توی رمّان ها. به یکی مقنعه ی گشاد پوشانده بودند تا از او عکس محجبه بگیرند و آن یکی مو های بافته تا روی کمر داشت. و احتمالا بعدا جایشان عوض می شد و آن یکی دیگری را با مقنعه می گذاشتند...
-
غیر اخلاقی امّا کاملا انسانی
سهشنبه 3 مرداد 1396 13:43
همین چند لحظه پیش از بیرون که هواش طوری ه که انگار آدم فضایی ها با سفینه های آدم جزغاله کنشون به زمین حمله کردن، اومدم خونه. گفتیم چه کنیم چه نکنیم؟ درب فریزر را باز نموده، تک بستنی ای بین خروار ها کیسه ی آذوقه ی سبزی آشی، سبزی کوکو و سبزی قورمه سبزی به ما چشمک زد. ما هم چشمک بک زدیم که یعنی می خواهمت ای دوری ات آزمون...
-
جمع و جور بنماییم کمی
سهشنبه 3 مرداد 1396 11:13
چند تا موضوع رو قرار بود بیام ظرف این چند روز اعلام کنم تو وبلاگ قبل اینکه ول بشن تو مخم، حتّی شده به خاطر خودم که بعدا موقع آرشیو خوندن ببینم به کجا ختم شد این شعر و غزلیاتی که دم به دقیقه می نویسم. اوّل اینکه حلزونه زنده س ولی خیلی تمایل نداره ادای زنده ها رو در بیاره... حس خوبی داشتم وقتی دی روز درب جعبه ی حلوا...
-
چی کم گذاشتم واست که اینجوری تا می کنی؟
دوشنبه 2 مرداد 1396 05:58
هیچی، فقط اومدم بگم این حجم از کابوس و از خواب پریدن توی شب اوّل مرداد که تاریخش اینقدر رنده اصلا قابل توجیه نیست. حالا نیایید بنویسید طبق تقویم شب اوّل مرداد دیشب بود و امشب شب دوم مرداده و فلان و اینا. می دونم. ولی من این وری حساب می کنم همیشه. اوّل روزش می آد بعد شبش می آد. پ.ن: نمی دونم این وقت شب (یا دیگه بنویسم...
-
افق های جدیدی از خودکامگی
یکشنبه 1 مرداد 1396 23:51
چند لحظه پیش یکی به خودش اجازه داد به من بگه حق نداری با آهنگ خندوانه دست بزنی. دیوونه ان، چی ان اینا؟ :/ دستای شمان؟ یا کالریش رو شما می خواین بسوزونید؟ می خوام یه آگهی با مضمون" اعلام پناهندگی به دیگر خانواده ها - فوری - یک فروند بیست ساله" تو نیازمندی های همشهری چاپ بزنم. بهانه: ایزوفاگوس نمی تونه بخوابه....
-
تو واسه کی اشتباه کامنت گذاشتی حلزون؟
یکشنبه 1 مرداد 1396 01:38
یه روزی هم می آد، می آم واسه وبلاگ یکی تون نظر بذارم، به جای پیش فرض کیلگارا که همیشه تو اسم نظر دهنده می نویسم، اشتباهی دستم می ره رو اسم و فامیل واقعیم که همیشه ی خدا از طرف فایرفاکس زیرش بهم پیشنهاد میشه و بعد اینکه سند رو می زنم می فهمم چه گند عظیمی خورده. احتمالا هم تا قبل اینکه پیام رو بخونین از ترس سکته می کنم....
-
grape snail
شنبه 31 تیر 1396 22:54
به جدّم که این فراخ ترین موجود تو این خونه س در حال حاضر. ولی نه من باور می کنم، نه شما باور می کنید، خودش فقط می دونه. _عکس اوّل ؛ نمای طرفی حلزون انگور_ _عکس دوم؛ نمای شاخک محور حلزون انگور_ _عکس سوم؛ نمای خود نمایی صدفی حلزون انگور_ پس از آپلود کردن عکس ها تب جدیدی باز نموده، ناشیانه گوگل می کند: "how to...
-
بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم...
شنبه 31 تیر 1396 01:00
باشد که نباشیم و بدانند که بودیم... فکر کنم از فردی به اسم محسن فریدونیه. عنوانم و خط اوّلم. الآن دقیق مطمئن نیستم و گیج تر از حالتی ام که بتونم درست حسابی سرچ بدم، ولی باید یه حقّ نشری واسه شاعرش قائل می شدم به هر حال تا موقعی که بگردم و سر فرصت مطمئن بشم. انگاری قسمت نیست ما زیاد از خوشی هامون رو این وبلاگ بنویسیم....
-
می خواست کول باشد ولی کول آفریده نشده بود
جمعه 30 تیر 1396 00:13
- فلان طور و اینجور و اونجور. یو ها ها ها ها هاخخخخخخخخ. :)))))))))) - کیلگ؟ خودت حرف می زنی خودتم قهقهه می زنی؟ - آره آخه... یو ها ها ها هاخخخخخخخخ. :))))))) - مطمئنّی حالت خوبه کیلگ؟ ... چ می دونم این حال هیچ وقت واسه من حال نشده که بدونم کی خوبه کی بده. زده به مغزم مجنون شدم لابد. یو ها ها ها هاخخخخخخخخ. (مراسم شام...
-
بر نمی تابن، واقعا بر نمی تابن
چهارشنبه 28 تیر 1396 01:10
خب دیگه کم کم داریم به جلوه های نا مناسب تابستون امسال می رسیم. خسته شدم از اینکه باید گزارش فعّالیت های روزانه م رو بدم به خانواده. یعنی شده دلم می خواد همین الآن بزنم بیرون، واسه خودم دو سه روز نباشم، گم بشم و ول بچرخم تو خیابون و وقتی بر می گردم هم کسی نخواد ازم بازجویی کنه. نگرانی اونا برای من معنایی نداره تو این...
-
آقا یکی دقیقا به من بگه تو دنیا تون چه خبره!
سهشنبه 27 تیر 1396 18:14
نمره ی درسی که می ترسیدم بیفتم رو بهم دادن پونزده، نمره ی درسی که رو نوزده ش حساب کرده بودم رو بهم دادن هفده! ما کی ازین بازیا داشتیم که من یه درسی رو بگم فلان قدر می شم تو بدترین حالت بعد نمره ش بیاد پایین تر از حدّی که امر فرمودم؟ حالا اون حالت اوّل رو می گیم استاد لطف کردن کشیدن رو نمودار. این دومی چه غلطی کرده؟ از...
-
سر کلاف احساس منو کسی ندیده؟
سهشنبه 27 تیر 1396 15:47
خب نمی شه که همه ش ما شما آدم ها رو با دقیق ترین جزئیات تو خاطرمون داشته باشیم و صدا تون رو حتّی از دو فرسخی تشخیص بدیم، تیکه هاتون رو، لحن پایین بالا شدن کلامتون رو از بر باشیم بعد شما هی زل زل کنی تو چشمامون که شرمنده به جا نمی آرم شما؟ باز خوبه ماهی قرمز داستان ما بودیم و وضع اینه الآن. من خیلی باهوشم یا شما همه...
-
ارشمیدس وار
سهشنبه 27 تیر 1396 02:32
یافتمش، یافتمش... از ساعت ده شب تا حالا یک چهره رو توی خیابونمون دیدم که با خانم مسنّی از ماشین پیاده شده و در حال راه رفتن بودند. در نگاه اوّل هرچی به مغز مبارک فشار آوردم نفهمیدم این پیرمرد کیست. چهار ساعت و بیست و اندی دقیقه به مثال آنتی ویروس که هارد کامپیوتر را زیر و رو می کند، مغزم را جوریدم تا بفهمم طرف که بود....
-
اسم ها را به گند نکشیم
دوشنبه 26 تیر 1396 17:30
واکنش شما ها نسبت به شنیدن اسامی افراد چیه؟ طی حس های انتزاعی م و کشف و کشوفی که ماحصل ساعت ها خواب و به فکر فرو رفتن زیر باد خنک کولر تابستونی بوده، به این نتیجه رسیدم که ما فقط یک بار می تونیم به هر اسم خاصّی مثل( اصغر، ممّد، زهرا، فرشته و امثالهم) بی تفاوت باشیم. اون یه بار هم همون باریه که برای بار اوّل تو عمرمون...