می دونی کیلگ، یه وقتایی هم هست به خودت می آی می بینی داری به این فکر می کنی که شاید اگه رنده نبود، هیچ وقت هیچ کتلتی اختراع نمی شد که مجبور باشی بوش رو تحمّل کنی.
یکم که بگذره و غرق بشی تو این فکرت، تنفّرت از کتلت تغییر جهت می ده به تنفّر از رنده. بعد یک مدّت، دیگه کتلته برات مهم نیست اصلا. مهم اینه که اگه رنده نبود هیچ وقت کتلت اختراع نمی شد. هر وقت بوی کتلت می شنوی فقط تصویر رنده می آد جلو چشات و همین میشه اون فکر مریضی که مدام تو ذهنت می لوله.
ولی تو یه احمقی! چون بود و نبود رنده هه پشیزی مهم نبوده. من باهات شرط می بندم که اگه رنده اختراع نمی شد، آدما شده با گوشت کوب و پتک می کوبیدن تو سر سیب زمینی تا ریزش کنن و کتلتشون رو اختراع کنن.
کتلت اوّل و آخرش اختراع می شد، رنده وسیله س.
این همون اشتباهیه که من دارم تو تک تک ابعاد زندگیم باهاش می رم جلو. ول کنم نیست؛ متقابلا ول کنش نیستم.
اون قدر که دیگه الآن تو هیچ چی فرق بین کتلت و رنده رو تشخیص نمی دم.
پ.ن: جوک طوریشو بگم، چرا رنده ها رو می ریزی تو کتلتا؟ چرا کتلتا رو می ریزی تو رنده ها؟
میدونم منظورت چی بود از این پست و لایه پنهان داشت مثلا..ولی خیلی بی سلیقه ای؟..جدی کتلت نمیخوری؟
من کتلت که داریم چارتا رو قایم میکنم ته طبقه بالای یخچال که دو ساعت دیگه باز بخورم..بعد تو..چرا کفران نعمت میکنی؟
کتلت نمیخوری بعد میگی کنگر دوس دارم؟
.
.
کیلگ تو مسلمون نیستی..
:)))
موردی نداره، عطّار یه شعری درباره ی پروانه ها داشت از منطق الطّیرش که تو کتاب دبیرستانمون بود. طبق اون تو الآن پروانه ی شماره ی یکمی، داری در فضای قصر از شمع نور می جویی. :))))
با خوردنش اکی ام باز، بوش خیلی رو مخمه. و چون غذای راحتی هست و این خاک بر سر هم ته تغاریه مطابق سلیقه ی اینه همه چی اینجا. جدّی این داداش خلم هم همینه، اگه بدونی چه بیگاری ها نکشیدم ازش بابت کتلت هایی که بهش می بخشم. قانع کننده س.
یادته همین یه روز پیش داشتی می گفتی وقتی سلیقه پخش می کردن تو خواب بودی؟ من اون موقع که خواب بودی، در دیگ وایستاده بودم هی گردن می کشیدم... تهش قدر یه نخود سلیقه انداختن تو پیاله م. منتها بعدش دیدم تو خوابی، دلم به حالت سوخت اومدم خالصانه گذاشتمش زیر بالشتت. ؛)
اینه قصّه ی مسلمون نبودنم...
من از بوی قرمه سبزی واقعا بدم می اد فکر کنم 3 ساله درست نکردم:)
جدّی؟ اوه این دیگه خیلی آمار دل نشینی بود. جدّا سه سااااال؟
همینه منم یه روزی از خونه ی اختصاصی خودم کامنت می ذارم زیرش می نویسم بیست ساله بوی کتلت به مشامم نخورده.
کیلگ! ،شن های ساحل ! ب خودتون بیاید ، هوشیار باشید(با لحن اسحاق جهانگیری بخونید)
همانا در بهشت دریاچه هایی از قرمه سبزی و درختانی ازکتلت است
:))))))
برو عاقا جان، اصلا من یه بهشت اختصاصی دارم پر از کلّه و پاچه ی گوسفنده. درش هم پلمپ کردم کسی رو راه نمی دم.
@آرام
برم جهنم بهتر از بهشتیه که توش قرمه سبزی میدن...مرسی عح
طبق تحقیقات سازمان ایرانگردی جهانگردی، مورد علاقه ترین غذای توریست های سفر کرده به ایران در وهله ی اوّل قرمه سبزی و در وهله ی دوم دیزی می باشد.
حالا من بگم از قرمه سبزی متنفر ام و معده م معده ی دیزی خوردن نیست چی میگی شما؟!
من فقط نقل به مضمون کردم عالی جناب. :دی
اصلا غلط کردن اون توریست های تیکه پاره شده کی باشن، کارد زهر دار بخوره تو اون شیکم بد سلیقه شون.
مرسی جناب کیلگارا...لطف دارید شما
تاج سری.
چ تو و جناب "تخته کن وبلاگ ها" برا هم نوشابه باز میکنین.دیابت نگرید یه وقت:/
حالا بلا نسبت شما،
ولی من اگه ادامه ی این کامنت ننویسم "تا کور شود هر آنکه نتواند دید. :)))))" خوابم نمی بره امشب. جمله ش رو لامصّب ساختن واسه همچین کامنت هایی.
این آمار دلنشین بد برداشت نکنی علت اینکه این سه سال یا بهتر بگم این دو سال و چند ماه درست نکردم اینکه عامل خورده اش دیگه نیست
عامل خورده ش؟ :)))
نمی فهمم راستش چی می گی.
منم در جوابت نگم "ب حرف گربه سیاه بارون نمیاد" خوابم نمیاد..البته بلانسبت شماااا
نه جدّی من که اوّلش گفتم ناراحت نشو، شرمنده اگه ناراحت شدی، عمدی نبود. شوخی بود نوشتم دور هم بخندیم. حد شوخی گاهی وحشت ناک از دستم در می ره.
حالا کاربرد این ضرب المثله رو هم درک نمی کنم زیاد این وسط ولی از گربه سیاها خوشم می آد کلّا.
نه ناراحت نیستم...
آخعیش، می تونم خوش حال باشم پس.
از لاحاظ ارتباط رنده، کتلت و ابعاد زندگی. :))))
خلّاقیت رو حال کردی جون من؟ (آیکون عینک دودی)