خاطره تعریف کنیم، فضا تلطیف شه یکم.
یه استاد داشتیم،
جوان؛
و بسیاااااار عشوه ریزنده.
آقا تو دو تا جلسه ی کلاسش ک شرکت کردم، زیر پوستی کیفور شدم.
هی می گفت "میومیوما"،
و من اینو هی می شنیدم،
به خودم می گفتم عح موش نخوردش چقد قشنگ میو میو می کنه استادمون. :{
فرض کن با یه صدای زیر و عشوه. "میاووووومیاوووووو ماو."
یعنی یکم خجالتی نبودم، پتانسیلش رو داشتم ک ده دور سر هر کلاسش دستمو ببرم بالا و با همون عشوه ی خودش بک بدم ک :"اُستاااااااود! می شه دوباااااااوره تلفظ کنید اسم بیماااااااوری رو؟"
واقعا دیگه واسم جا افتاده بود این بیماری میومیوما و تلفّظ مخصوص استاد.