الآن باز داشتم فکر می کردم،
که هیچ وقت دوس نداشتم تو قبرستون دفن شم کنار بقیه.
با کفن و فلان و سنگ قبری که سال هاست دغدغه ی اینو دارم روش چی بسپرم بنویسند...
و هزار تا قبر بشیم تو بیست متر جا.
و مرده ها اون قدر زیاد باشن که فرقی بین تو و بغلیت نباشه و هر دوتا تون با کفش زنده ها لگد مال شید.
الآن این حالتی که طرف جنازه ش افتاده رو قله ی کوه مرگ خیلی شاعرانه ایه.
منم می خوام.
فرض کن یه کوهه.
هیچ کوه نوردی بهش صعود نمی کنه،
و این کوه آرامگاهته تا ابد.
یه کوه واسه خود خود خودت.
به نام خودت.
و کمتر کسی هم این شانسو داره که اون جا بمیره.
البته به مثابه کره ای ها، آتیش زدن و ریختن خاکستر حاصله به رود رو هم دوست دارم.
هر کدومش شد حالا.
ولی قبر من باید تک باشه.
قبرستون نمی خوام بین اون همه آدم و اون قدر اتو کشیده.
اون سوزوندنه خیلی باحاله
اوهوم اوهوم. بعد چیزه چون مردی چیزی حس نمی کنی. ولی قابلیتشو داری هنوز کلی شعله ی نورانی ایجاد کنی وسط رودی که پر از آبه.
خیلی قشنگه.
اون سری ک قبر کندم خیلی جای مزخرفی بود..دوس نداشتم
این دیگه خعلی دل می خواد.
وقتی که بمیری دیگه برای خودت چه فرقی داره که خاکت کنن یا اتیشت بزنن یا بین یه عالمه برف رو قله ی کوه باشی...
نمیدونم مرده ن یا نه..اما اگر دیگه زنده نیستن امیدوارم که جنازه شون پیدا شه،بخاطر خونوادشون...اگر جسداشون پیدا نشه تا مدتها شاید یه کورسوی امیدی داشته باشن که زنده باشن..همین امیدواری و بی خبری میکشه پدر و مادرش رو..
اون سری جوک ها رو که از رو حرف یکی از همین سران حکومتی گل کرد دیدی تو تله؟
الآن جاشه که بگم:
# قبلش_که_بوده!
شاید واسه بعد مرگم نه، ولی واسه الآنم حقیقتا فرق می کنه کجا باشه قبرم. مثلا فرض کن کف دریا بمیری هیشکی هم جنازه ت رو پیدا نکنه. پسرررر محشره محشرررر. این اذیتم می کنه که به قول فاضل نظری سرنوشت ما از خاک مستطیلی بیش نیست...
این قدر معمولی... بر نمی تابم اینو.
و اینکه نه من به شخصه نمی خوام، اگه زنده نیستن و مردن، پیدا نشه. لازم نکرده. از نظرم این امیده خیلی چیز بهتریه تا یه جنازه رو خاک کنن هر روز برن سر قبرش با یه لشِ کرم زده حرف بزنن.
میگن روح مرده دور و بر قبرش زیاد پرسه میزنه.
روی کوه تنهای تنهایی دیگه.
من باغچه های حافظیه رو دوست دارم.
شعرش هم اون شعر «به سراغ من اگر می آیید» سهراب باشه
اون قسمت که میگه:
به سراغ من اگر می آیید،
نرم و آهسته بیایید
مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من.
کلیشه س دیگه این شعره،
ولی دوست داری مشکلی نیست می سپارم برات.
من "تو را من چشم در راهم" دوست دارم
بزرگ و خوش خط
فقط همینم باشه
واس تو هم می سپرم.
کیلگ اگه من مردم زنگ بزن به گوشیم بگو اینو بنویسن
باشه، خیال تخت.
مال من : " هی...پشت سرتونم بدبختا...زیاد عر بزنید میندازمتون تو قبرم"
اینو هر چه قدرم وصیت کنی نوادگانت شرمشون می آد نمی نویسند.
چون هی سعی می کنن آبرو مندانه باشه همه چی.
سعی کن به یه زبان دیگه ای درش بیاری که کسی نفهمه و بعد وصیت کنی همونو حک کنن.
با خط خودمم بنویسنش
قطعا نمیذارم جسدمو کسی پیدا کنه ولی.خوشم نمیاد منو توی مُردگی هام ببینن...اگه هم پیدام کردن که نوش جونشون باشم خاک بر سرا رو.چیجوری پیدام کردین عوضیا؟ اه
حالا همین تو که این حرفا رو می زنی وسط یه شهر شلوغ هفت میلیون نفری نمیری صلوات. یعنی تا فیها خالدون جسدت رو همه می بینن.
کلا زندگی طبق میل ما پیش نمی ره زیاد.
من چقدر خوشححال شدم کامنتت رو دیدم ثیو،بودنت خیلی خوبه
همش منتظر بودم بیای
خاطر خواها طبق طبق
اَه.
کی کلیشه شد این؟
من خیلی سال قبل وقتی شعرو پیدا کردم به ذهنم رسید این واسه سنگ قبرم خوبه.
دیگه اگه کلیشس که دست خودتو میبوسه.
یه شعر بنویس لطفا از خودت :))
نه خب از نظر من همه ی شعرا کلیشه شدن دیگه.
حتی اینایی که تولیدات وطنه خودم می نویسم.
نه نمیخوام.میخوام قشنگ بهت و حیرت و ترسو ببینم تو چشمای اون مفت خورای نادون
زندگیمم گه میخوره طبق میل من پیش نره.دیگه میخواد چیکار کنه خدایی؟هر چقد تونست رید دیگه.هیچی نمونده توش.مگه اینکه خودشو هم برینه
بی نام: عاشقم نشی حالا؟پول ندارم از جیب خودم.همین دور و برام راستش.میپلکم...خونه هم پیدا کردم ولی حالا تو میخوای آدرستو بذار اگه صابخونه لامروت بی دین و ایمونم بیرونم کرد بیام مراحمت شم
سینه چاکاتن. :)))
واژه ی مروت رو من به دهخدا اضافه کردم بابا، خبر نداری...
واااای:/جدی چرا ملت هندل نمی نویسن!!!؟
اینی که ١١:٥٩ کامنت داده من نیستم..
نه ندیدم..
اون موقع که خودت مردی هیچ حس و آگاهیی نداری که بدونی چی ب چیه!!