من هر چه قدرم که از چشم درد در حال مرگ باشم نمی تونم بیشتر از این مقاومت کنم و از چیز های دیدنی (در ورژن مودبانه ش البتّه :-" بد برداشت نکنید!) دور بمونم.
بیشتر از اینم نمی تونم تحمل کنم نیام پای پی سی اینا رو آپلود کنم رو بلاگم. خب حالا سعی می کنم بدون عینک و حتی چشم بسته تایپ کنم که به چشمای به درد نخور مسخره م فشار نیاد. :|
ولی شماها باید این فایلا رو ببینین. یه وقت دیدین من مُردم، دیگه هیچ وقت شانسش پیش نیومد که این فایلا با شما شیر بشن. من یه وسیله م صرفا البتّه.:))
+خدا بار از زمانی که اسکرین شات زیر رو گرفتم، هی برگشتم تو پوشه ی اسکرین شاتام، نگاش کردم، هی گفتم خدایی درست می گه. بعد دوباره بستمش. همین که بستمش دوباره برگشتم به خودم گفتم بذار یه بار دیگه ببینمش. دقیق ندیدم... هوووف:
1395/04/14 @ 22:32
این زمان یادم می اد یه دوره ای بودچشم هات درد میکرد
خود خودشه. تازه امتحان پایان ترمام تموم شده بود ولی نمی تونستم از آزادی م استفاده کنم.