Everything but Nothing

#خب عنوان با آدم حرف می زنه دیگه#

Everything but Nothing

#خب عنوان با آدم حرف می زنه دیگه#

فیلم چیز

هی کیلگ به نظرت من کار درستی کردم الآن به مامانم یاد دادم فیلم پورن یعنی چی؟

خاک بر سرم.
تازه داشت می خوند پورِن.

باید برم ببینم تو محلّ کار فسق و فجورشون دیگه چیا بهش یاد می دن. نچ نچ نچ. این بچّه این جوری نبود. رفیق ناباب آدمو به کجا که نمی کشونه... برم چپ و راستشون کنم؟

بعد آخه وژدانا خیلی آموزش سختی بود. :))) چرا با من این کارو کردی مادر؟ خدا رو شکر که چشم تو چشم نبودیم فقط از طریق صوت اطّلاعات رو منتقل کردم. تا یک دقیقه داشتم سعی می کردم واژه ی مناسب پیدا کنم گیر نمی اومد. هی می خواستم بگم چیز... چیز دیگه. چیز. یعنی چیز. اون بنده خدا هم هی تفهیم نمی شد. 

دیگه تش دلو زدم به دریا یه جور تفهیمش کردم که تا آخر عمرش...

الآن یکم عذاب وجدان دارم راستش!

می بینی کیلگ؟ زمونه برعکس شده. یه جوری ام برعکس شده که خودمم نمی تونم توجیه ش کنم.



یعنی اگه از کل بچّه های جهان، یک نفر باشه که لک لک ها واسه خانواده ش آوردنش در حالی که داخل یه پارچه ی سفید به نوک لک لک آویزون بوده و سر بقچه ش هم یه پاپیون زده بودن، شک نکنید که اون یه نفر خود خودمم.


باز اگه از کل جهان، یک انسان باشه که به مثابه گل ها از طریق گرده افشانی به وجود اومده، اونم قطعا خود خودمم.


اینم بگم؟ اگه فقط یه خانواده باشن که صرفا پیش خدا دعا کرده باشن که بهشون بچّه بده، قطعا پدر و مادر من بودن و خب خدا هم دلش سوخته بدیهتا که من دارم اینجا می نویسم.

گاااااااد. نکنید آقا نکنید. مکالمه رو با بچّه به جاهای سخت دهشتناک صورت قرمز کن نفس بند آور نکشونید. این چه عذابی بود شب امتحان؟ 

جدّی وقت ندارم، ولی یه کاری می کنن آدم نتونه ک پست نذاره.


هشتگ یک همچین خانواده ی مودب و فرهیخته ای هستیم ما. راستش فقط من اضافه ام توشون انگاری!