Everything but Nothing

#خب عنوان با آدم حرف می زنه دیگه#

Everything but Nothing

#خب عنوان با آدم حرف می زنه دیگه#

مرام کُش

بحث دروغ شد تو پست قبل تا داغه نون رو بچسبونم.

الآن داشتم این نوشته های توی تبلتم رو می خوندم، رسیدم به یه یادآوری برای پست نوشتن درباره ی یکی از ویژگی هام. یه جور خودشناسیه بیشتر.

اینو خیلی وقته می خواستم درباره ی شخصیت هردمبیل خودم اعتراف کنم اینجا که حداقل  از گزندگیش تو ذهنم کاهیده بشه.


دروغ گفتم اگه بگم دوست ندارم آدما رو مرام کُش کنم. که مدیونم باشن.

دروغ خیلی گنده ای هم گفتم. از این شاخدارا.


ناموسا شما اینجوری نیستین؟

نمی دونم چه کرمیه، ولی دوست دارم به کسی که از پشت بهم خنجر می زنه، این قدر مرام و محبّت کنم که پودر شه بریزه زمین.

هر کس یه جور می جنگه، منم عموما اینجوری می جنگم تو زندگیم. این قدر طرف رو تو هاون محبّت و مرام و هندونه گذاری زیر بغل می کوبم که له شه قشنگ.

متاسّفانه شدیدا هم موفّق بودم تا الآن تو این زمینه. بوده طوری چتر حمایت و محبّت رو گذاشتم تو کاسه ی طرف وقتی که از همه چی و همه جا و حتّی از رفیق فابریکشم رونده و مونده بوده که خودش گه گیجه گرفته چی شد که اینجوری شد. چرا از اون همه آدم این بی ربط؟

و نهایتا برنده هم می شم چون تو عذاب وجدان خفه می شه.


یعنی حتّی احساس محبّتم هم عموما واقعی نبوده هیچ وقت. هی به خودم می گم نه بیا خیال کنیم تو روحت بزرگه کیلگ، ولی ته دلم صرفا یه دروغ خیلی گنده س. من کوچیک ترین روح جهان رو دارم در حال حاضر. کوچک ترین و خبیث ترین. و پر از تزویر و سیاه نمایی.

نکته ش اینه که اگه بخوام قدر سر قاشق خود واقعیم باشم... یعنی می گی دیگه محبّت نکنم به هیشکی؟

و از طرفی این روش جنگیدن شدیدا محبوبیت هم می آره. جالبه. نیس؟


طرف حتّی محبّت کردناشم از رو خودخواهیه. 

حتّی...

محبّت کردن هاش.



چیه. آدم اینا رو در مورد خودش کشف می کنه حالش از خودش به هم می خوره.