Everything but Nothing

#خب عنوان با آدم حرف می زنه دیگه#

Everything but Nothing

#خب عنوان با آدم حرف می زنه دیگه#

The one with jashn E taklif

صفر تا صد مسائل جنسی رو امروز ریختن تو کله ی ایزوفاگوس،

حیوونکی هنگ کرده.

منم که خودم رو راحت کردم از یک جایی که باریک تر شد، گفتم ببین عزیزم من دیگه کم کم امتحان دارم برو سراغ مامان! روز مادر هم هست، وظایف مادرانه ش رو می تونه کامل به جا بیاره.

ولی عاشقشم ها، هر کوفتی به ذهنش میاد رو می پرسه.

ما کی اینجوری بودیم. کاش اینجوری بودیم بابا. خیلی راحته. کم ترین فشاری رو متحمل نمی شه.

صرفا الآن اعصابش وحشت ناک از این خورده که "چرا عکس زن لخت رو برای ما امروز روی اسلاید انداختند. من منحرف شدم."

برای مادرم هم می تونه جدید باشه این وضع.

چون من بدبخت موقع آموزش مسائل جنسی یک جیک نزدم تو خانواده!

یعنی بعید نیست موقع توضیح دادن به این، منم صدا بزنه بگه وایسا ایزوفاگوس، من هنوز مطمئنم نیستم کیلگ با این سنش نظرش درباره ی لک لک ها چیه. شاید لازم باشه اونم با تو در این کلاس آموزشی شرکت کنه، چون یادم نمی آد براش برگزار کرده باشم.

من در عوض خیلی هم زود تر و سریع تر و وسیع تر آموزش دیدم. به لطف بر و بچز، تراوین + چت روم + مدرسه و انجمن.

یعنی بچه های مدرسه ی ما نه تنها در زمینه ی درسی، در زمینه ی غیر درسی هم نابغه بودند. 

بچه های مدرسه ی ابتدایی مون رو که دیگه نگم. اصل جنس بود.

این ایزوفاگوس الآن نه تنها خودش خنگه، دوستاشم پرت تر از خودش هستن و صرفا یه چند تا فحش کاف دار بلدن و مثل نقل و نبات استفاده می کنند که اگه ازشون بپرسی یعنی چی الآن فرقشو با همون نقل و نبات نمی دونند، آدم بزرگترشم که من باشم دارم اینجور حواله ش می دم، چون الآن یه چیز بهش بگم، فردا صبح مادرم خشتکم رو کشیده رو سرم که این ها چیه به برادرت یاد دادی؟

و  خلاصه خنگول هی می آد همه چی رو می پرسه.


ولی به مدرسه شون نقد دارم! این الآن چه وضع آموزشه؟ 

معلم ها هم رم کردند، اینقدر براشون سخت بوده درس دادن، کلاس فشرده گذاشتند جمع شه بره سریع تر این باری که رو دوششون هست.


یکی نیست بگه، احمق خر روانی، لواط و عنن و آنال اینترکورس و وطی دبر و کاندوم و تجاوز و اس تی دی و زگیل تناسلی  رو که یه روزه نمی کنن تو پاچه ی بچه ای که خود عملیات اصلی رو هنوز درک نکرده چیست و چرا. 

دیگه بقیه ی دغدغه هاش رو نمی شه نوشت، وبلاگم زرد می شه دوست ندارم قلم زرد شده م رو ببینید، ولی داداشمون فرمت شده اساسی.


اصلا من مرگِ این جامعه و دین مون رو نمی فهمم. تا بلوغ رفتارشون با بچه اینجوریه که وانمود کنیم هیچی وجود نداره. هیچی. هیچی. بده. زشته. اخلاقی نیست. اون پایین مایین ها هیچ خبری نیست.

به بلوغ که رسید بچه، طبق آمار بهداشت جهانی نتیجه گیری می کنن: وای باید یاد بدیم. همین الآن. دیر شد. دیر شد. دییییر شد! الآن نسل آریا منقرض می شه.

ریدمان. تمام عیار.

خوب معلومه بچه ای که از بدو تولد کردی تو پاچه ش که گنااااه، همه چی گناهه، بعدا باهاتون همکاری نمی کنه برای تولید سرباز جدید وطن!


تو این دانشگاه هامون پسره دختره رو می بینه، هر دو تا فکر می کنن هیولا دیدن، جیغ می زنن و در دو جهت مخالف از هم فرار می کنن. به جان خودم.

یا مثلا طرف دیگه خیلی شجاعت به خرج داده هر شب به یک جنس مخالف پیام داده، با افتخار سینه شو می ده جلو می گه دوست دخترررر دارم. یا نهایت ارتباطی که با هم دارن در حد روابط من با دوستای سر کلاسمه، چه بسا منِ درون گرا حتی بیشتر دوستامو بغل و ماچ بکنم،  بعد فکر می کنند دیگه چه نور علی نوری کردند و توی چه رابطه ی عمیق و احساساتی ای هستند. خب این اگه قرار بود شبیه دوستای دیگه ت باشه که اسمش نمی شد دوست دختر دوست پسر.

این قیمه هایی که ریخته تو ماست ها همه از کجا نشئت می گیره؟ آفرین، از همین جشن تکلیف های بی سر و ته ی که واسشون گرفتن.

الان این دوستای خودم هم جالب نیستن حتی! دو دقیقه تنهاشون بذاری، دارن درباره ی همین  ها بحث می کنند. انگار هنوز تو همون بحران ایزوفاگوس گیر کردن اکثریت و بیرون نیومدن. گاهی به این فکر می کنم پس ما قبلا تو ابتدایی راهنمایی درباره ی چی حرف می زدیم و به نتیجه نمی رسم.


خوشم نیومد. ایزوفاگوسو خل کردین. من الان باید چی کارش کنم. عح. کنترل شیفت دلیتم جواب نمی ده روش.