X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
Everything but Nothing
#خب عنوان با آدم حرف می زنه دیگه#
 
چه مرگتونه چرا نمی ذارین تو بازی آخر تا تهش وایسن؟ خیلی نمی فهممتون!




زین پس مرا در هش تگ های مربوط به بوفون جستجو کنید ک قسم به خدای کعبه رستگار شدم. یعنی تا خود صبح می خوام خفففه کنم خودمو با مصاحبه ها و عکسا و فیلما. خوبه عینکمو دادم رفت واقعا.

تو ویکی پدیا هم اوّلین نفری بودم ک ساجست دادم صفحه ی یووه رو به روز کنن به این مضمون ک بوفون از ۲۰۱۲ تا ۲۰۱۸ کاپیتان بوده. دو هزار و هیجده ش رو من ساجست دادم. دارم باهاش کنار می آم. 

اصلا می خوام بریم با بوفون در آرامش یک لیوان چایی بخوریم بعد از این همه حجمه های احساس. داغون شدم بابا. آره من کشتم خودمو ولی تهش به علّت ایرانی بودن آخرین بازی ش رو درست حسابی ندیدم... ولی بوفون کاملا می آد با هم بریم یه لیوان چای داغ بخوریم و باد سرد از پنجره بخوره تو صورتمون و نَمی که با باد می آد داخل لای موهامون بشینه و در سکوت به صدای خیس تایر ماشین ها تو خیابونی که نور های زرد طلایی سو سو زن آسفالتش رو روشن کردن، گوش فرا بدیم و چند قطره اشک از گوشه ی چشمامون جاری بشه در سکوت به یاد قدیما. بوفون جان، بیا بریم.

داغونم اصلا. داغون.


+ دروازه بان جدیده ک اومد زرت گل خورد. دقیقا به زرتیِ زرت گل خورد! اینم بنویسم یادم نره. دو یک شد. به نفعِ؟ خب جوابش سخت نیست.


# پی نوشت. شجر می خواند ک دو نقطه دو نقطه ابر و باران و من و یار ستاده به وداع... من جدا گریه کنان، ابر جدا یار جدا. اینجا مراسم گریه کنون. به جون همین اوری تینگ حیفه! وقت دارید و حجم دارید برید اینستا برید یوتیوب یا برید هر جا که باید رفت و ویدیو هاش رو ببینید و اخبار رو دنبال کنید. جا من ببینید اصن. پیجشو برید باز کنید ببینید چه خبره اون زیر. جو ورزشگاهو ببینید. اینا یه باره تو تاریخ. از اینکه مقارن  شدید با این لحظه های اسطوره ای، استفاده کنید جون اوری تینگ. یه زمانی می آد که ایشالّا شبیه آلوی چروک خورده شدید (اگه تا اون موقع ایران از رو نقشه پاک نشه کلا) و خاطره ی همین اسطوره ها رو دارید تا واسه نسل بعد تعریف کنید ازشون... اشکاشو تو ذهنتون ثبت کنید. یه جور که گذر زمان نتونه دستکاری ش کنه. میکس این ویدیو کم ترین کاری بود که از دستم برمی اومد.



ارسال شده در: شنبه 29 اردیبهشت 1397 :: 21:14 :: توسط : Kilgharrah
 
سر دفتر
کیلگارا هستم... نویسنده ی ناخواسته ی این وبلاگ ناخواسته... _گاهی اوقات حس می کنم زندگی هم منو تو مسیر های ناخواسته ی زیادی گذاشته... طوری که نمی دونم به کدوم راه برم!_ راستی، وبلاگ منه، حرف های منه، و دیدگاه های من. از شیر مرغ می نویسم تا جون آدمیزاد. به هر حال یه وب ناخواسته موضوع خاصّی نخواهد داشت. Kilgharrah. I would not have summoned you If there was any other choice... mnemailnadaram@protonmail.com
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 127934