X
تبلیغات
زولا
Everything but Nothing
#خب عنوان با آدم حرف می زنه دیگه#
 

خب به این نتیجه رسیدم که ما اصلا با هم دوست نبودیم.

حالا هر چند وقت یه بار بیرون رفتن  و به اشتراک گذاشتن عقاید مشترک و بغل دستی بودن و چند تا فعالیت مشترک داشتن رو که اسمش رو نمی ذارند دوستی.

عمیق نبود، نچ.

این مسخره بازیا هم که دارم در میارم به خاطر ترس خودمه از مرگ، طرف خودش قدر سر ارزن واسم مهم نیست.

اصلا الآن ناراحتی ته دلم حس نمی کنم دیگه واقعا!

مُرده که مُرده.

من که زنده ام هنوز. من که دارم نفس می کشم.

(امیر تتلوی درون)

ما فوق فوقش خیلی زور می زدیم و خیلی من اصرار می کردم،  فصلی یه بار هم دیگه رو می دیدیم چند تا چرت و پرت می گفتیم که اونم حذف شد دیگه. تمام. بریز دور. تحمّلش اون قدرا هم سخت نیست.

دیگه رسما دبیرستان که تموم می شه دوستا واسه هم می میرن کم کم. منم دوست اون شکلی نزدیک هیچ وقت نداشتم که صب تا شب تو فیها خالدونم باشه به حضورش عادت داشته باشم مثلا. همه شون همین تیپن عموما! و همین کندن رو خیلی راحت می کنه واسم. 


حتی من علوم پایه داشتم، ترم پنجی داستان من بودم،  ولی بهش گفتم بیا ببینمت، گفت اگه این درسا بذارن.

خب طرف اولویتش درسش بود همیشه. منم الآن اولویت خودشو می ذارم سرلوحه ی کارم.


مثلا من هیچ وقت اون امواجی که به عنوان یه دوست باید می گرفتم رو هرگز ازین نگرفتم. البته بماند که کلا از کسی نگرفتم امواجو. 


یه دوست یه طرفه بودم که فقط منفعت می رسونه و انتظار بک دادنم نداره واقعا. والّا اصلا خیلی خاطره ی خاصّی هم ندارم ازش. 

انگار که من باید مثل بچّه کوچیک ها دنبال سرش می دویدم تا با بقیه ی بچه های گروه کنار بیاد.

اونم خیلی منزوی بود اصلا.

منم منزوی بودم.

دو تا منزوی که با توجه به اقتضای زمان افتادن کنار هم که اسمشون نمی شه دوست.


بسّه دیگه،

به من چه،

مرده که مرده...

برم درس بخونم دیگه فردا پس فردا بیمارستان خودم نیفته شهر ری ای جنوب تهرانی جایی تو تصادفات جاده ای تهران کشته شم.


فقط اینکه یکم دلم واسش می سوزه. نه این. همه شون. خیلی درد کشیدن. درد داشته. 



ارسال شده در: دوشنبه 30 بهمن 1396 :: 12:10 :: توسط : Kilgharrah
 
سر دفتر
کیلگارا هستم... نویسنده ی ناخواسته ی این وبلاگ ناخواسته... _گاهی اوقات حس می کنم زندگی هم منو تو مسیر های ناخواسته ی زیادی گذاشته... طوری که نمی دونم به کدوم راه برم!_ راستی، وبلاگ منه، حرف های منه، و دیدگاه های من. از شیر مرغ می نویسم تا جون آدمیزاد. به هر حال یه وب ناخواسته موضوع خاصّی نخواهد داشت. Kilgharrah. I would not have summoned you If there was any other choice... mnemailnadaram@protonmail.com
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 120889