FIFA World Cup 2018
#خب عنوان با آدم حرف می زنه دیگه#
دعوا

وای اینقد صحنه ی باحالی بود

این بچه صداشو انداخت رو سرش که ولم کنید می خوام  اسکافیلد ببینم

مامانم رفت تو اتاق + بابام + خودش

صدای شت و پت شدن و شل و پل شدن و کوبیده کوبیده شدن اومد

یک فروند مادر + پدر اومد بیرون

بچه با اشک های ریزان و صورت بر افروخته در چهارچوب در نمایان شد

بعد کم کم قاطی کرد، داد و هوار هوار... کتاباشو پرت کرد اینور اونور


این بار مامان بزرگم رفت تو اتاق + پدر بزرگ + خودش

بچه خندان اومد بیرون و از قهر در اومد.


مادربزرگم بهش می گه:

ایزوفاگوسم کی اینجوری ت کرده؟

می گه مامانم.

جواب می ده الآن می رم کبود می کنم  اون مامانتو.


نقش من چی بود؟

لیوان آب آوردم واسش استفراغ نکنه.


بابا من دوستم مرده امروز!

هوم؟ طرف دار ندارم؟

ارزنی حس شفقت... دلسوزی؟

آبم برم بیارم واس بقیه؟

گریه ی بقیه رم جمع کنم؟


الآنم ایزوفاگوس یه لباس گذاشته رو صورتش...

گریه می کنه می گه من بمیییییرم! از دست شما ها من بمیییییرم.


بعد دیگه فکر کنم مادر یاد این دوست مرده ی من افتاد، پاشد اومد ناز بکشه. 

گفت دیگه هیچ وقت این حرفو نزنی به من!

بش می گم ولی می دونی الآن طبق دیدگاه کارکرد گرایی تو روان شناسی، این برخوردی که داری با فرزندت می کنی یه حالت پاداش داره براش و بدترش می کنه در آینده؟

یه نگام کرد که ینی: تو یکی خفه شو فقط الآن.


بابابزرگم هم الآن داره اون دیدگاه قدیمی "تو الآن مردی هستی نباس گریه رو کنی" رو می گه بهش.

وای باید برم بهش بگم از نظر فروید هم این جمله خیلی خیلی داغون کننده س.  ولی حالا کی حوصله داره فرویدو بشناسونه به پدر بزرگش.




ارسال شده در: دوشنبه 30 بهمن 1396 :: 00:10 :: توسط : Kilgharrah
درباره وبلاگ
کیلگارا هستم... نویسنده ی ناخواسته ی این وبلاگ ناخواسته... _گاهی اوقات حس می کنم زندگی هم منو تو مسیر های ناخواسته ی زیادی گذاشته... طوری که نمی دونم به کدوم راه برم!_ راستی، وبلاگ منه، حرف های منه، و دیدگاه های من. از شیر مرغ می نویسم تا جون آدمیزاد. به هر حال یه وب ناخواسته موضوع خاصّی نخواهد داشت. Kilgharrah. I would not have summoned you If there was any other choice... mnemailnadaram@protonmail.com
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 115750